تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٥ - تقريب برهان بنا بر مسلك آخوند
بعد از آنكه در هاضمه آن به كيفيات مخصوصه طبخ و تصفيه شده و تبديلات و تغييرات پيدا نموده و نطفه شده وارد رحم حيوانى گرديده و در حرارت مخصوصه رحم باز به حركت جوهريه حركت كرده علقه و مضغه شده تا در او اول مرتبه احساس لمسى پيدا شده و به تدريج اين احساس لمسى قوى شده و به تمام كمالاتى كه در حيوان هست مىرسد، و ديگر ترقى از اين مرتبه محدود براى اين حصّه از طبيعت محال است، عمرى در اين منزل بايد بگذراند بدون اينكه ديگر بتواند به كمال انسانى برسد.
اما اگر با انقلابات و حوادث زمان و تبديل محل و مكان، حصّهاى از هيولى متحصص شده و از باب حسن اقبال در مجراى طبيعى كه از منزل انسانيت مىگذرد بيفتد، همه مراحل طبيعت را به حركت جوهريه گذرانده تا در هاضمه انسانى واقع گردد و با جهازات هضم داخل بدن و جزء بدن شده و بعد از تصفيهها و تجزيهها نطفه گشته و بعد در رحمى از انسان واقع مىشود تا برسد به جايى كه به توسط حركت ذاتيه جوهريه، لمس ضعيفى پيدا نموده و به تدريج آن هم قوى شده و از قوّت آن به حركت ذاتيه جوهريه شعبات حواس حاصل شده تا بالاخره نفس انسانى توليد شود.
و بالجمله: با اين بيان معلوم شد كه آن قوه كه مرتبه به مرتبه متبدل به فعليت مىشود- و به جز ذات و فعليت خود كه آن هم فعليت در قوه است صرف فقدان است- به تدريج در جوهره ذات حركت نموده و به فعلياتى كه قوه آنها بود نايل مىشود، و صور را كه فعليات است دارا مىگردد و اولين فعليت و صورتى را كه قبول مىكند صورت جسميه است، و آخرين صورتى كه ديگر هيولى آنجا تمام مىشود- يعنى تمام فعلياتى كه براى اين قوه امكان داشت حاصل مىشود؛ به طورى كه تمام جهات فقدانات تمام شده و جايش را فعليات مىگيرد- آن صورت آخرى است كه ديگر به ماده به واسطه تمام شدن قوه احتياج ندارد. در نتيجه بسيطى مىشود كه تنها صورت است بدون ماده، و فعليت است بدون اينكه جهت قوه فعليت بالاتر از آن در او باشد، و اين چنين صورت هم صورت انسانى است، نه مادامى كه در طبيعت است،