تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٨ - حكمت و حريت دو اصل در كمال انسانى
آخرت داشته باشد و به تجربه فراوان ديده شده آنها كه در اول جوانى خود را گرفتار فشار نمودهاند، بالاخره نتوانستند از عهده برآيند و نفس، افسارگسيخته شده و به طورى مطلق العنان گشتهاند كه از زير بار ديانت به كلى خارج شدهاند.
بالجمله: همه دعوت انبيا و مرسلين در هر حكم و تحريص و ترغيبى دعوت به حق و به كمال رساندنِ افراد انسانى است و توجه دادن آنان به عالم غيب و روحانيت است.
حكمت و حريت دو اصل در كمال انسانى
كمال انسانى، كه ذات وجود انسان به طورى صفا داشته باشد كه از كدورات عارى شود، با دو اصل حكمت و حرّيت متحقق مىشود.
اما حكمت همان علم رساندن به نظام وجود است نه به ماهيات و مفاهيم و حدود؛ بلكه مطالعه نظام وجودات عالم، حكمت است.
و حريت ذاتى؛ يعنى انسان از عبوديت شهوت و حرص، بتواند خود را خلاص نمايد و هر قدر انسان اسير شهوت و حرص و طمع و ظلمت و حسد و غيره باشد، به كمال نمىرسد، آن وقتى انسان راه ترقى را سير مىكند كه از عبوديت و اطاعت حرص و شهوت بيرون آيد و از زنجير آنان خلاص شود.
اين دو اصل را انسان بايد مواظب باشد، و حقيقت ذات هم كه مساعد با عشق به كمال و تنفر از نقص است، انسان هر چه را مىخواهد، فريفته كمال اوست و از هر چه بدش مىآيد از جهت نقص اوست؛ لذا اگر انسان از هر خوبى، خوبترى پيدا كند، به آن مىگرود؛ اگر احتمال جمال خوبترى نسبت به جمال خوبى كه طالب آن است بدهد به آن علاقهمند مىشود؛ اگر سلطنتى را احتمال دهد، و لو سلطنت تمام كره ارض را هم دارا باشد، به آن هم مايل است؛ اگر تمام علم روى زمين را بلد باشد و احتمال بدهد كه علم ديگرى هم هست، به آن هم مايل است و اين از جهت عشق ذاتى به كمال است كه ذاتش، صِرف عشق به كمال است و كمال مطلق خداست، پس انسان