تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٢ - رد كلام شيخ و حل مطلب بر مبناى حركت جوهرى
بلى در عرف، نوعى تشريفات داريم چنانكه شرع هم تشريفاتى قائل است؛ چون آن موجود مجرد، يك زمانى با همين جسد و اسكلت در حال سير بوده است، اما بعد از آنكه آن تعلق قطع شد ارتباطى بينشان نخواهد بود؛ نه اينكه آن تعلق، از اول اضافى و اعتبارى باشد تا همان اضافه را دوباره بين آن مجرد و اين اسكلت اعتبار نماييم، بلكه چنانكه گفتيم: يك متعلق ذاتى بود كه عين آن بود و آن تعلق ذاتى هم از بين رفت؛ يعنى ديگر آن، ماده اين نيست و اين، ماده ندارد، پس نفسيت هم در كار نيست و لذا بدنى هم در كار نيست، مثل يك تكّه ناخن است كه بعد از چيدن و دور انداختن، جزء بدن محسوب نمىشود، چنانكه قبلًا محسوب مىشد.
بلى تشريفات شرعى از اين باب نيست كه الآن بدن است، بلكه براى اين است كه يك زمانى بدن بوده ولى فعلًا آن صورت، صورت چيزى نيست و ماده طبيعى ندارد و مستقل است؛ اعم از اينكه استقلال صورت به واسطه موت طبيعى باشد- كه تمام قوه ماده به فعليت رسيده و استعداد كمالش متبدل به تمام الفعليه شده و قهراً به تجرد عقلانى رسيده كه به طور كلى حركت تمام شده و استقلال كامل پيدا مىشود- يا اينكه به موت اخترامى استقلال حاصل شود. پس بين موت طبيعى و اخترامى تفاوتى نيست؛ زيرا مناط، رها شدن ماده و از حركت افتادن است؛ چه اينكه به سير طبيعى از ماده دست بكشد و يا اينكه به قهر و غلبه و قسر، ماده را از دستش بگيرند.
بلى به موت انخرامى و يا طبيعى، در صورتى مىتواند مستقل شود و باقى بماند، كه لا اقل به يك مرتبه از تجرد و لو تجرد خيالى برسد، و اگر به مرتبهاى از تجرد نرسد- مثل خراطين كه فقط يك لمس ضعيفى دارند- استقلال برايش محال است؛ چون جنبه تجردى ندارد كه بعد از ماده مستقل باشد، بلكه مختصر لمسى است كه حتى بعضى از كرمها كه در بدن انسان هستند و از انسان ارتزاق مىكنند، آن لمس ضعيف را دارند و آنها همانند نباتات فانىاند و بقا ندارند. و بالجمله: هر انسان و يا حيوانى كه به مرتبه تجرد خيالى نرسد بعد از فساد جسد نمىتواند مستقل باشد.
آخوند به كسانى كه شيخ، حجت و برهان آنها را بيان كرده بود مىفرمايد: اگر