تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١١ - استدلال آخوند بر بقاى صورت جسميه در حشر و معاد
خاك يا آتش و خاكستر بشود، چنانچه در هيزم هم اين هيولاى منضمّه بود كه مىتوانست خاكستر شود، در يوم معاد هم جسمِ انسانى ديگر هيچ هيولايى نخواهد داشت، اما هيولايى كه جسم گشت ديگر هيولى نيست، و اما همه هيولاهاى منضمّه را هم در طبيعت گذاشته و به كلى خود را از رفاقت و مصاحبت آنها دور نموده، و در عين حال چنانكه گفتيم همان حقيقت است و همان هويت جسميه و همان شخصيت است كه ما دام كه در طبيعت بود مصاحب با هيولى بود، بدون اينكه هيولى مقوم حقيقت آن باشد و به تدريج كه رو به لطافت گذاشت و از اين عالم حركت كرد مصاحبت با هيولى ضعيف شد تا بالاخره كه قوى گرديد و توانست تا آخرين مراتب جوهره اين عالم را سير كند در آن مرتبه آخر، تمام هيولى و اثر آن را از خود دور انداخت و يك جسم قوى و شديد در حقيقت جسميه شد به طورى كه بيگانه را دور كرد و خودش ماند و خودش.
با اين حال، هويت و شخصيتش محفوظ است و آن همين جسم است كه در اين عالم بود و به عين همان شخصيت و همان هويت و همان هذيّت است، به طورى كه اگر چشم آدم باز باشد و مراتب و نهايت و افق وراى اين عالم طبيعت را ببيند اين همان حقيقت و همان شخص جسم است كه در طبيعت بود و ذاتش ذات طبيعى بود و همين كامل شد و در كمال حركت كرد و از اينجا خارج شد و در آن عالم داخل گرديد، به طورى كه اين حقيقت هم سنخ با اجسام آن عالم گرديد و موقع دخول در آن عالم تمام گرد و غبار اين عالم را تطهير كرد و شست و شو نمود؛ هر آنچه غبار و گرد از عالم طبيعت به آن نشسته بود خود را از آن پاك نمود و هيولى هم در اين شست و شو پاك شد.
اين تطهير و تغسيل تكوينى است كه در جوهر ذات، انقلاب و تغير و تبدل از طبيعى بودن به ماوراى طبيعى شدن حاصل گرديد، با اين حال هذيّت و شخصيت آن از بين نمىرود و همان شخص و همان هويت است كه در عالم طبيعت بود، چنانكه در خود عالم طبيعت تغير و تجدد و تبدل حاصل مىشد و با اين حال، هذيّت و شخصيت