تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣١ - بيان عجز شيخ الرئيس از حل بعضى از مسائل
شد اگر چه مجرد برزخى باشد نه مجرد عقلى، ذات خود را حضوراً ادراك مىكند؛ چنانكه سابقاً گفتهايم: هر موجودى كه مستشعر و مدرِك ذات خود باشد، به ناچار بايد مجرد باشد و هر مجردى هم واجب است مدرك نفس و ذات خود باشد، و هر چه جسم يا جسمانى است، چون براى ماده حاصل است، نمىتواند به ذات خودش شعور داشته باشد.
از مشكلات شيخ باز اين است كه از ايشان سؤال شده است: حيوانات مسلّماً خوف و محبت دارند و قوه غضب دارند و اين قواى جزئيه خوف و محبت و بغض و عداوت كه در اينهاست، چيزى نيست كه قابل تجزيه باشد؛ حتى مثل قوه لمس و قوه شامّه و غيره نيست كه به تبع محل و بالعرض قابل قسمت باشند؟ شيخ از اين سؤال جواب داده است به اينكه اگر كسى قائل باشد كه اينها جسمانى است، ناچار بايد با نظرى آنها را تجريد كند تا بگويد قابل تجزيه نيستند؛ و گر نه قبل از تجريد نمىتواند بگويد كه قابل تجزيه نيست. [١]
آخوند رحمه الله مىفرمايد: اين كلام مجمل است و ظاهر آن درست نيست، براى اينكه حالِ قبل از تجريد آنها، مثل حال بعد از تجريد اشياء ديگر است؛ حق اين است كه اين معانى غير قابل تجزى است چون جسمانى نيست، و شيخ چون برزخيت نفس را درست نكرده، در اينجا گير مىكند، ولى كسى كه قائل به برزخيت و تجرد نفس است مىگويد: حب و بغض و خوف، جسمانى نيست و لذا قابل تجزيه هم نيست، بلكه مجرد برزخى است.
و از مشكلاتى كه براى شيخ، مُظلَم مانده اين است كه از وى سؤال شده است: اين صور كليه و كلياتى كه براى شىء حاصل مىشود، آن شىء را مجرد مىكند؛ يعنى نفس را كه صور كليات در او حاصل مىگردد، مجرد مىكند، و اين امر عجيبى است؛ زيرا چطور مىشود كه صور كليات براى غير مجرد حاصل شود و آن را مجرد كند؟
شيخ جواب داده: مراد از «يصير» معناى حقيقى آن نيست، بلكه مرادشان معناى
[١] مباحثات، ص ١٠٨- ١٠٩.