تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٠ - بيان عجز شيخ الرئيس از حل بعضى از مسائل
همه آنها قواى ذات واحدند و چطور شده كه شىء واحد بسيط، بعضى قوايش مدرِك است و بعضى غير مدرك است؟
شيخ طبق مسلكى كه در باب نفس داشته و نفس را جوهر مجردى مىداند كه مجرداً خلق شده، نمىتواند جوابى بدهد؛ لذا گفت: اين معنى را تحصيل نكردهام. [١] ولى چنانكه ما گفتيم براى نفس از اين نحوه وجود طبيعى كه دارد كم كم ترقيات كمالى پيدا مىشود و لذا ممكن است قوايى كه در اوايل حاصل شده مدرك نباشند، ولى قوايى كه بعد از رسيدن نفس به مقام تجرد حاصل مىگردند مدرك باشند، و اين حرف با قولى كه بعضى از اوقات زبانزد ماست منافات ندارد و آن اينكه بعضى از چيزها هست كه نفس در آن مختار و مريد است ولى احدى التعلق به يك طرف است؛ مثل ديدن با بصر كه با قوه غاذيهاى كه تغذى مىكند منافات ندارد و اين عدم منافات براى اين است كه با قوهاى ادراك مدركات مىكند، اگر چه با قوه ديگرى تغذى دارد.
و يكى ديگر از مشكلاتى كه شيخ با ترديد گذرانده و با شك در محتملات خارج شده و از مسأله بيرون رفته است، اين است كه آيا حيوانات، مثل انسان ذوات خود را ادراك مىكنند يا نمىكنند؟ اينجا احتمالاتى داده و گفته است: آيا بگوييم حيوانات شعور ندارند؛ مگر نسبت به آنچه كه با قواى حسيه ظاهريهشان حس يا تخيل نمايند و آنها ذوات خود را احساس نمىكنند، يا بگوييم با آلات، ذواتشان را ادراك مىكنند، يا بگوييم براى آنها شعورى است و آنها به عدهاى از اظلال و ذوات ظلّيه طبيعيه شعور دارند و ذوات خودشان هم يكى از آن اظلال است، ولى نمىفهمند كه ذوات خودشان كدام ظلّ است؛ مثل اينكه كسى سايههايى را ببيند كه سايه خودش هم يكى از آنها باشد، ولى نداند كه سايه او كدام است؟ [٢]
آخوند رحمه الله مىفرمايد: اشتباه شيخ از اينجا ناشى شده كه نتوانسته تجرد برزخيه را براى نفس حيوانيه اثبات كند؛ چنانكه ما آن را اثبات كرديم كه بعد از اينكه نفس، مجرد
[١] مباحثات، ص ٢٢٠- ٢٢١.
[٢] مباحثات، ص ١٢٠.