تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٢ - بيان عجز شيخ الرئيس از حل بعضى از مسائل
مجازى است، و مرادشان اين است كه اگر درك كليات و صور كليه براى چيزى حاصل شود، كشف مىشود كه آن چيز مجرد بوده است. [١]
آخوند مىگويد: اين مطلب هم براى شيخ مشكل مانده است، چون نفس را از اول مجرد دانسته است، ولى طبق آنچه ما گفتيم، نفس از مرتبه تخيل ترقى كرده و به مرتبه عقل مىرسد؛ يعنى اول عقل بالقوه بوده و بعد از آنكه به تدريج از جزئيات ترقى مىكند عقل بالفعل مىشود و وقتى كه صور كليات را درك نمود، از بالقوه بودن در عقلانيت، تبديل به عقلانيت بالفعل مىشود.
بنا بر اين: آنچه كه گفته شد كه «يصير عقلًا»، درست بوده و مراد از «صار» معناى حقيقى آن است نه معناى مجازى. و قول حكما نص در اين معنى مىباشد.
و از مشكلاتى كه براى شيخ پيش آمده است اين است كه از وى سؤال شده: اينكه ما از وقتى كه نبات كوچك لطيفى سر از خاك بيرون مىكند، تا آن وقتى كه درخت تنومند و بزرگ و صاحب عمق و عرض و طول مىشود، يك چيز مىبينيم- و هكذا در حيوان- سبب چيست؟
شيخ در جواب، معركه كرده و جز ترديدات چيزى نفرموده است. [٢] و گفته است: اگر اين طور بگوييم، ايرادش اين است و اگر آن طور بگوييم، ايرادش آن است. و بالاخره مدام ترديداتى نموده و با ترديد در جواب از مسأله بيرون رفته است، مثل آن طلبه كه گفت: گفتن با ماست و فهميدنش با خداست.
و فرمايش شيخ و ترديداتش اين است كه اولًا گفته است: احتمال دارد كه در حيوان چيز ثابتى- يعنى نفس مجردهاى- باشد، لذا وجود نفس مجرد در حيوان، از وجود نفس مجرد در نبات اقرب است و در نبات اصعب است؛ چون كسى قائل نيست و احتمال هم نمىدهد كه نباتات نفوس مجرده برزخيه داشته باشند، و سپس گفته است: و اذا لم يكن ثابتاً، كان تميّزه ليس بالنوع، فيكون بالعدد.
[١] مباحثات، ص ١٢٢.
[٢] مباحثات، ص ٥١- ٥٣.