تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٥ - كلام ارسطو در مراتب وجود انسان
اندازهاى كه براى موجود امكانى ممكن است، براى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم معرفت حق حاصل گرديد و اگر نظر به اين بود كه من به اندازهاى كه ممكن بود و بايد بشناسم، نشناختم، آن وقت مىبايست مىگفت: «ما عرفناك حقّ معرفتى بك».
بالجمله: مشائين از عالم طبيعت با اين بيانات كه گفتيم تعبير آوردهاند.
و اشراقيين مىگويند: عالم طبيعت، صنم عالم مثال است، و عالم مثال صنم عالم عقل است، پس عالم طبيعت صنم صنم مىباشد. [١]
عرفا مىگويند: «الحقّ خلق و الخلق حقّ و الحقّ حقّ و الخلق خلق»، [٢] البته نظر اينها هم بر اين است كه حق، كمالات خلقيه را دارد ولى نه به نحو نقص خلقى، و خلق هم كمال حق را دارد ولى نه به طور كامل بلكه به نحو ظهور و مظهر، نه اينكه مراد اينها آن باشد كه بعضى گويند؛ زيرا نتيجه آن اين است كه عرفا در حقيقت منكر خدا هستند، چون اين عالم را خدا مىدانند.
بالجمله: در لسان همه اينها اين معنى است كه مرتبهاى، كاملتر از مرتبه ديگر است، منتها هر يك تعبيرى دارند؛ عرفا خواستند قدرى تند بروند كه ما بيشتر از ديگران مىفهميم؛ لذا به اين عبارات تعبير آوردهاند. و بالجمله: در قوس نزولى اين سه مرتبه هست.
كلام ارسطو در مراتب وجود انسان
[٣]ارسطو درباره انسان طبيعى كه عبارت از من و تو باشد، گفته است: «فيه كلمتان:
كلمة الانسان العقلى و كلمة الانسان النفسي». [٤]
و مرادش در حقيقت اين است كه اين انسان موجودى است كه فهرست تمام عالم است و چنانكه از اثولوجيا برمىآيد ايشان مىخواسته برساند كه در انسان، كلمه انسان
[١] مطارحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٤٦٣؛ حكمة الاشراق، درهمان مجموعه، ج ٢، ص ١٣٨- ١٤٨.
[٢] فتوحات مكيه، ج ٤، ص ٢٤٦؛ شرح فصوص الحكم قيصرى، ص ٢١٠.
[٣] اسفار، ج ٩، ص ٧١.
[٤] اثولوجيا، ص ١٤٦.