تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٢ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
باشد، مادامى كه در اين حد است محدود به اين حد شده و ملتزم به لوازم آثار اين حد است و وقتى كه مسافت اين منزل طى شد، همه آثار مختصه آن حد را انداخته و به مرتبه ديگر وارد مىشود.
و بالجمله: به همين نحو يك هويت واحده در همه مراحل طبيعت با ماده متحد است، تا مىرسد به مرتبهاى كه در آنجا، مادهاش بدن است و اين با بدن يك هويت است و اسم آن حقيقت كه از اقصى منزل عالم طبيعت رو به طرف وراى عالم طبيعت گذاشته بود مادامى كه در منزل و مرتبهاى مىباشد كه صورت بدن است، نفس است و اين تعلق، ذاتى و طبيعى اوست، چنانكه در موقع خروج از عالم طبيعت اسم آن عقل است.
و بالجمله: اين يك حقيقت است كه در هر مرحله اسمى دارد. و ليكن در هر مرتبهاى كه هست مثلًا در مرتبه صورتيت بدن كه در آن مرتبه، اسم نفس را دارد نه اين است كه فعلًا مرتبه بالا را كه عقل است نداشته باشد، بلكه در عالم طبيعت، همان يك هويت، با بدن است و صورت اوست و هنوز از طبيعت جوهراً بيرون نرفته و فعلًا موجود طبيعى است، و ماده از اول منزل طبيعت حركت كرده و ما فيه الحركه كه صورت بوده تا به مرتبهاى مىآيد كه در آن مرتبه صورت كه مصاحب با ماده است، اسم نفس را دارد، و چون اين آخرين نقطه عالم طبيعت است، لذا ماده كه حركت مىكند صورت را از طبيعت تخلص مىدهد و ماده با تمام حقيقت و جوهر خودش حركت مىكند، و ليكن صورت وقتى كه خلاص مىشود، ديگر در آن حركت نيست؛ چون ماده ندارد؛ ماده وقتى كه حركت كرد و جوهر خود را تمام كرد، ديگر مىميرد و حركت هم تا آنجا بود كه ماده مىتوانست تا آنجا برود، و تا آخرين نقطه افق طبيعت كه رفت، ديگر نمىتواند قدمى بالاتر از آن بگذارد، پس تا افق اعلاى طبيعت كه حركت كرد، صورت را به ماوراى طبيعت تحويل مىدهد و صورت از ماده تخلص پيدا مىكند و وقتى ماده تكليف خود را- كه تحويل دادن صورت به ماوراى طبيعت در سرحدّ عالم طبيعت بود- انجام داد، در پست طبيعى خود مىايستد.
پس وقتى صورت در آن عالم قرار گرفت، ديگر واقف شده و حركت ندارد؛ چون