تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٣ - عدم امكان تعذيب مجردات دليل ديگرى از قائلين به تناسخ
و علاوه بر اين: حسرتى دست مىدهد كه سوزندگى و عذابش بيش از همه عذابهاست؛ مثلًا اگر انسان را به ميهمانى دعوت كرده باشند و آن از دستش برود حسرتى به او دست مىدهد چه رسد به اينكه چشم باز كند و ببيند چه نعمتهايى از دستش رفته است؛ زيرا از يك طرف نعمتهاى جزئى دنيايى از دستش گرفته شده و آنچه با تقلب و ارتكاب قبايح و دروغ و دزدى و عدوان و بىانصافى و بىمروتى جمع كرده بود ديگران مىخورند و كيف مىكنند، ولى عذاب دائمى آن براى اوست، و از يك طرف مىبيند از نعم دائمى الهى دستش كوتاه شده است، و از سوى ديگر گرفتار عذاب قهّار الهى گشته، و همه موجودات اظهار دشمنى را نسبت به او به كمال رساندهاند و مورد لعن خدا و رسول گرديده و هيچ نصرتى از ديگران نيست، و در غربت محض است، در چنين موردى چه تأسف و حسرتى دل آدم را مىسوزاند؛ «يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ» [١] آه سوزان از قلب و جگر بيرون مىآيد.
اين حسرت البته بايد از روى تخيل باشد، و اگر قوه تخيليه نداشته باشد از ناحيه مبادى عاليه چنين مطالبى افاضه نمىشود و قوه متخيله انسانى هم كه در دماغ است به محض مردن، خاك مىشود و مىپوسد و مىرود و به دنبال آن هم قوه متفكره است، پس در نتيجه تعذب حاصل نمىشود.
و اگر بگويى: نفس انسانى متعلق به يكى از اجسام فلكيه مىشود تا به واسطه تعلق به ماده، قوه متخيله داشته باشد.
مىگوييم: اولًا: اين حرفى است كه اظهار هممرامى از آن ظاهر مىشود و بوى آشتى و دوستى مىدهد، و اين حرفى است كه شما را به ما نزديك مىكند؛ چون اولًا:
اين همان تناسخ است كه مىگفتى اسمش را نبريد كه محال است و شدنى نيست منتها تناسخ لازم نيست كه متعلق به اجسام سفليه باشد و لو متعلق به اجسام فلكيه باشد باز تناسخ است، فقط اجسام فلكيه قدرى الطف و اصفى هستند.
و ثانياً: افلاك خودشان نفوس دارند و آنچه ما در مورد ابدان حيوانات مىگفتيم
[١] زمر (٣٩): ٥٦.