تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٦ - اسباب اختلاف در نفوس
ممكن است غذايى در مذاق و ذائقه نوع مردم، طعم و حظّ و لذت قابل اهميت نداشته باشد، بلكه خوش نيايد، اما خاصيت لطافت وجودى و قبول فيض و كمالات را بيشتر داشته باشد، و اى بسا اغذيهاى كه در ذائقه مردم، خوشطعم و گوارا باشد ولى مادهاش صلب و غير قابل براى كمالات و فيوضات باشد و كدورت و ظلمت وجودى و صلابت داشته باشد.
اگر در ابواب اطعمه و اشربه كتب فقهيه در لسان انبيا و ائمه هدى از برخى مواد غذايى انتقاد شده و طباع را از آنها تنفّر دادهاند و يا به بعضى تحريص و ترغيب نمودهاند و بعضى از مواد را تحريم فرمودهاند و بعضى را مستحب و مباح اعلام نمودهاند، [١] نظرشان به تحريص بر خوردن و خدمت به بطن نيست؛ زيرا اين كار، شأن انبيا نمىباشد بلكه شأن طبّاخين است؛ زيرا آنها كه به نام خدمت به بشريت بشر و روحانيت انسان و صفاى ذوات و روحيات و تنوير قلوب و افكار خود را معرفى نمودهاند، مرام و منظور خود را تعقيب مىنمايند نه دعوت به دنيا و خوردن و نوشيدن، و در هر حكمى اصل منظور خود را در نظر دارند كه توده بشر را به عالم نور گسيل دهند و قلوب را به مبدأ عالم جلب نمايند و صفحه الهى وجود انسانى را صيقل و صاف و زلال نمايند، و در همان تحريص و ترغيب به اغذيه، استكمال وجود بشر و صفاى ذات افراد انسان را در نظر دارند.
اگر انبيا دستور نكاح و تزويج دادهاند، اين دستور عين توجه دادن مردم به روحانيات و دعوت به عالم نور و كمال است، و همان مجلس عقدى كه به دستور آنها منعقد مىشود، دعوت به حق و كمال است؛ براى اينكه شهوت براى بشر ذاتى و لا بد منه است و لذا بشر بايد شهوت خود را اعمال نمايد، ولى شهوت در وجود انسان به طور اطلاق است و در شهوتِ انسان نخوابيده است كه چگونه شهوت خود را اسكات كند، و شهوت به نحو اطلاق، تقاضا دارد كه شهوترانى نمايد، ولى دعوت انبيا به تزويج و نكاح، در حقيقت شهوت را قانونى كردن و تحديد شهوت مطلقه است.
[١] رجوع كنيد به: وسائل الشيعه، ج ١٦ و ١٧، كتاب اطعمه و اشربه.