تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٤ - قوه عدليه
جهت شرافت نفس باشد، و ممكن است بعضى هم از هر دو باشد.
مثلًا كسى كه شجاعت دارد و حمله مىكند، يك دفعه از قوّت نفس است كه خود را قوى و طرف را از اين جهت خفيف و حقير مىداند، چون اين انسان اطمينان بر نفس- كه از قدرت نفس حاصل است- دارد، حمله مىكند، و يك دفعه ضعيف النفس است و طرف را حقير نمىداند و گمان غلبه بر خصم را ندارد، ولى چون نفس شريف است لذا راضى به اهانت و توهين و ذلت نيست، حيات را در ممات مىداند و از تن دادن به ذلت راضى نيست، اين است كه حمله مىكند، پس صفت شجاعت ممكن است از قدرت نفس و يا از شرافت نفس و يا از هر دو حاصل شود.
همين طور ممكن است كسى را فقر و فاقه ترسانده باشد، و چون ضعف نفس دارد و در موقع حاجت گمان ندارد ما يحتاج خود را بيابد، لذا ممسك است، و بعضى را ممكن است حب شرافت و برترى پيدا كردن به مردم، وادار كند كه امساك كند و ذخاير دنيا را جمع كند؛ براى اينكه مىبيند اهل زمان و ابناء وطن با پول و لباس و كفش، انسان را محترم مىدارند و ممكن است هر دو سبب امساك باشند.
همچنين هر كسى در هر جايى به هر چيزى كه اعتنا نكرد، ممكن است اين معنى از قوّت نفس صادر شود و ممكن است از شرافت نفس صادر شود؛ مثلًا كسى كه به منفعت جزئى كه قدرى قيل و قال مىخواهد، اگر ديدى اعتنا نمىكند، دليل آن نيست كه عفيف است، بلكه ممكن است از قدرت نفس باشد، چون اين طبق قدرت نفس كه دارد اطمينان به خود دارد كه هر موقع كه بىپول شد، مىتواند از ديوار مردم بالا برود، اين است كه احتياج، او را نمىترساند تا در چيزهايى جزئى حاضر به قيل و قال شود، لذا اعتنا نمىكند، البته اين از عفّت نيست، و همين طور ممكن است اين بىاعتنايى از روى عفّت باشد و شرافت نفس نگذارد كه به هر جايى برود و به هر كسى براى جيفه دنيا تذلل نمايد.