تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٩ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف [١]
». [٢]
مخفى نماند كه اين حديث، بر قدم نفس هيچ دلالت ندارد، بلكه مضمونش بيش از اين نيست كه ارواح جنود مجنّده هستند، قسمتى از آنها با يكديگر آشنايى دارند و هم سنخ هستند، پس تآلف دارند، چنانكه مىبينى آنهايى كه در مدرسه فيضيه هستند با هم، هممذاق هستند و قسمتى كه در فلان مكتبخانه تربيت يافتهاند با هم آشنا هستند؛ آنها متناكر از اينها و اينها متناكر از آنها مىباشند.
و اما روايت
«خلق الأرواح قبل الأبدان بألفي عام» [٣]
به هر حال ما مجبوريم از ظهور آن دست برداريم؛ براى اينكه هم ارواح عام مجموعى است و هم ابدان، پس معناى روايت اين مىشود كه روح هر بدنى را دو هزار سال قبل خلق كرده و آن بدنى كه سه هزار سال بعد خواهد آمد، پس روح آن هنوز خلق نشده. و اين منافى با قول به قدم ارواح است. و اگر بگوييم مراد اين است كه اولين بدنى كه خلق شده، دو هزار سال قبل از آن، مجموع ارواح خلق گرديده است؛ اين هم منافى با قدم است. و چون از ظاهر بايد دست برداريم پس ما از ظهور «الفى عام» دست برمىداريم و مىگوييم مراد از عام، عام رتبى است، و الفى عام به مراتب نفس اشاره است كه براى نفس سه مرتبه است، مرتبه حس ظاهر، و مرتبه خيال و وهم، و مرتبه عقلانيت.
علاوه بر همه اينها: اگر بنا بر قول حكما قائل شويم كه نفوس مجرد است- و بايد هم آن را بگوييم- پس معنى ندارد نفس، حادث زمانى باشد و دو هزار سال قبل خلق شده باشد و قبل از آن سالها در بوته عدم باشد؛ بلكه مجرد، قديم زمانى و حادث ذاتى است، هذا كله بنا به عقيده حكيم.
و اما بنا بر ظاهر كلمات محدثين ما كه ارواح، اجسام لطيف هستند، [٤] مىگوييم:
[١] عوالى اللئالى، ج ١، ص ٢٨٨، حديث ١٤٢.
[٢] شرح حكمة الاشراق قطب الدين شيرازى، ص ٤٤٧- ٤٥١.
[٣] معانى الاخبار، ص ١٠٨، حديث ١.
[٤] بحار الانوار، ج ٥٨، ص ١٠٤.