تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٥ - ادامه جواب صدر المتألهين به استدلال اهل تناسخ
چون حضرت بارى دائم الفيض است پس بايد نفوس دائماً خلق شده باشند و ازلًا اين فيض دوام داشته باشد، پس نفوس ازلًا طبق ازليت و دوام فيض مخلوق شدهاند پس ناچار تناهى ندارند.
ما مىگوييم: دوام فيض الهى لازم نيست كه در نوع انسان باشد؛ زيرا دوام فيض ازلًا و ابداً بايد باشد، اما مفاض چه باشد معلوم نيست، مگر در گوشه دواميت فيض نوشته شده كه بايد فيض در نوع انسان باشد؟
و اما بنا بر عقيده اشراقيين- كه به رب النوع قائلند و مىگويند كه آن ارباب انواع مربى اين افراد انواع هستند- [١] هم نمىتوان عقيده بتّى و جزمى به عدم تناهى نفوس داشت؛ به جهت اينكه و لو قضيه اثبات ارباب انواع هم اطمينانآور باشد ولى بايد در حصول فرديت افراد براى نوع، استعداد خاص باشد و صرف القوه بودن هيولى، و عدم تناهى او در استعداد القبول، براى قبول صورت انسانى كافى نيست. بلى گرچه هيولى صرف القوه است و ذاتش در اين استعداد القبول به جهت صرف القوه بودن، تناهى ندارد، ولى استعداد قبول صورت انسانيه، زايد بر استعداد صرفه و صرف القوه بودن است، و در اين مرحله تخصص لازم دارد كه با جريان يك نحوه تخصصى، استعداد خاصى پيدا كند.
علاوه بر همه اينها مىتوان بنا بر عقيده امروزيها چنين گفت كه زمين در اول، جزئى از خورشيد و يك تكه حرارت بود و كم كم سرد شد تا به حدى رسيد كه براى پيدايش حيوان و انسان قابل شد؛ يعنى مادهاش قابل براى افاضه شد و سپس فيض، افاضه گرديد.
علاوه بر همه اين حرفها، و لو قائل به عدم تناهى هم باشيم اين چنين نيست كه مثل عالم ماديت باشد كه تزاحم و تدافع واقع گردد، بلكه در آنجا به صورت مثاليه قائليم و جسم مثالى تزاحم ندارد، و تداخل بين آنها ممكن است و عدم تناهى صور مثاليه عيبى ندارد، و هيچ يك از ادله ابطال عدم تناهى اجسام، آنجا جارى نيست؛ چون آنجا
[١] مطارحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٤٥٣- ٤٦٤ و حكمة الاشراق، در همان مجموعه، ج ٢، ص ٩٢- ٩٤ و ١٤٣- ١٤٦ و ١٥٥- ١٦٤.