تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٩ - بيان عجز شيخ الرئيس از حل بعضى از مسائل
از مشكلات ديگر شيخ رحمه الله اين بود كه همه حيثيات فلكى را بالفعل مىدانست، مگر يك امر اضافى كه خارج از ذات مىباشد و آن حركت شخصيه فلك است كه بالفعل نيست، بلكه بالقوه است و فلك براى استكمال در اين امر اضافى خارج از ذات، در عالم طبيعت حبس شده است. [١]
با اين چيز خارج از ذات كه در آن بالقوه است و مىخواهد بالفعل باشد، چه ترقى ذاتى در او حاصل خواهد گرديد؟ مگر در نظام حكمت عالم، مىشود اين همه افلاك كه عروش عالم طبيعت هستند، براى استكمال در اين امر اضافى در دار تنزل محبوس و آواره شده باشند؟
و اين هم مسلّم است كه عالى، نظر به سافل ندارد تا بگويند: گرچه براى خود افلاك استكمال نيست، ولى براى آنچه كه در زير قبه افلاك واقع است براى آنها آوارگى صلاح است، و لذا چارهاى نيست مگر اينكه گفته شود: افلاك در ذات خودشان سير كمالى دارند و در ذات بايد استكمال داشته باشند و از نقص ذاتى به سمت شرف ذاتى بروند و در حيثيات ذات و ذاتيات بالقوه هستند.
گرچه سير افلاك در اين سير كمالى خيلى طويل است، ولى نمىشود گفت: بعد از آنكه سير كردند، از آنچه كه قابليت سير را داشته است اشرف خواهند بود؛ چون اشرفيت از ديگران، به طول مدت سير ارتباط ندارد، زيرا ممكن است چيزى در كمال، سريع السير باشد و ديگرى بطىء السير، چنانكه حضرت خاتم صلى الله عليه و آله شصت و اندى سال عمر فرمود و مىگويند سلمان چهار صد سال عمر داشت. [٢]
از مشكلات ديگر شيخ اين بود كه نتوانست در عقل بسيط تحقيق كند و در مقام فرق بين عقل بسيط و غير بسيط گفته است: در تعقل معقولات، گاهى عقل، اول مقدمات را ترتيب مىدهد و از مقدمه كه فارغ شد به ترتيب زمانى، نتيجه را تعقل مىكند، و گاهى مقدمات و نتيجه، دفعةً حاصل مىشوند، و گاهى مقدمات و نتيجه در
[١] شفا، بخش الهيات، ص ٥٢٠؛ شرح اشارات، ج ٣، ص ١٥٤.
[٢] رجوع كنيد به: إعلام الورى بأعلام الهدى، ص ٤٤٢؛ كمال الدين، ص ١٦١.