تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٨ - بيان عجز شيخ الرئيس از حل بعضى از مسائل
«الكلّ اعظم من الجزء» و «مساوى المساوي مساوٍ لذلك الشىء» را مىدانند و تحصيل كردهاند، و چون اكثر مردم اين نحو از اوليات را تعقل نمودهاند، پس قوه عاقله دارند، پس معاد براى آنها خواهد بود.
آخوند مىفرمايد: اين طور نيست كه فهميدن مفهوم شىء، كه يك مفهوم عرضى است، سبب وجود مرتبه عاقله باشد؛ چون در انسان، قوه عاقله وقتى به فعليت مىرسد كه حقايق عقليه را ادراك كند، نه مفاهيمى مثل مفهوم شىء كه مفهوم عرضى است و حقيقت عقليه مستقله ندارد و فقط با انتزاع حاصل مىشود، و يا مفاهيم ديگر مثل «الكلّ اعظم من الجزء».
علاوه بر اينكه: حتى مفهوم اينها را هم نوع مردم تعقل نمىكنند؛ مثلًا قضيه «الكلّ اعظم من الجزء» اين طور نيست كه همه مردم آن را به قاعده فهميده باشند، فقط چيزهايى كه شنيدهايم مىگوييم، و در مدرسه رسم شده كه شنيدهها را مىگويند، ولى دريافت اينها مستقلًا به گونهاى نيست كه براى عامه مردم ضرورى باشد، حتى از مشايخ غزيرة المحاسن شنيدهايم كه گفتهاند: در آفتابهاى كه لولهاش از اينجا تا عراق باشد، جزء اعظم از كل است!
و بالجمله: حصول مرتبه قوه عاقله بالفعل به اين است كه حقايق عقليه مجرده را درك كند و اين مختص به اوحدى از ناس مىباشد و شايد براى مثل خود آخوند اتفاق افتد، نه براى نوع مردم و حتى نه براى نوع علما كه دست و پايشان در مرتبه مفاهيم بند است.
بعضى از مردم بىمطالعه مىگويند: فلاسفه به معاد جسمانى قائل نيستند، و فقط به معاد روحانى قائلند و حال اينكه معاد روحانى فقط براى كسانى است كه داراى عقل بالفعل باشند و قوه عاقلهشان بالفعل باشد و به ندرت اتفاق مىافتد از بين مردم كسى پيدا شود كه عقلش بالفعل شود، بلكه نوع مردم مثل انواع حيوانات، فقط همان معاد جسمانى را دارند و هر گز نمىتوانند از حيوانات جدا شوند، بلكه با اصناف حيوانات از قبيل اسب و الاغ و گاو و ميمون هستند و در برزخ همنشين آنها مىباشند.