تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٦ - بيان عجز شيخ الرئيس از حل بعضى از مسائل
مستمر مىبينيم، و يا اينكه در نبات، واحد بالشخص نيست تا وقتى كه با طول و عرض و عمق وسعت مىيابد و در آن وقت كه وقوف پيدا كرده و ترقى نمىنمايد واحد بالشخص دارد، سپس بعد از همه اين احتمالات مىگويد: اگر عقل اينها را در نظر آورد، شايد حق را بيابد.
مرحوم آخوند مىفرمايد: از بين محتملات با توفيق خداوند، حق بر لسان شيخ جارى شده ولى در حق، ثابت نمانده است و آن همان است كه در نبات و حيوان، اصل غير مخالط وجود دارد، كه در حيوان روح مجرد برزخى است و در نبات، رب النوع آن است.
و بالجمله: آخوند در اينجا به جوابهايى اشاره مىفرمايد:
اولًا به قضيه حركت جوهريه اشاره مىكند كه اصلًا نحوه وجود عالم طبيعت، وجودى متحرك است و وجود ثابت، از طبع عالم طبيعت نيست و سراسر عالم طبيعت ناقص است كه جميع اجزايش از فلكيات علوى و اجزاء سفلى با حركت، از نقص رو به كمال مىرود و تمام ذات فلك را تنها در يك حركت وضعيه دوريه كه اعتبارى است حبس نكردهاند، بلكه محبوس بودن فلك در حركت وضعيه دوريه بايد براى امرى باشد كه شايستگى حبس فلك را در راه آن امر داشته باشد.
و بالجمله: يك جواب اين است كه قوه وجود، وجود سيّال است، جواب ديگر اينكه: حافظ وحدت در حيوان، نفس مجردهاش است چنانكه ما اثبات كردهايم و در نباتات و غير آن هم، حافظ وحدت، رب النوع آنهاست، پس هر گياهى مادامى كه از صورت نوعيه نباتيه منحل نشده، حافظش رب النوع آن است و اگر از آن صورت فساد پيدا كرده و منحل شد، حتماً معدوم صرف نمىشود، بلكه تحت صورت ديگر داخل مىگردد؛ پس تحت حافظيت رب النوع ديگر واقع مىشود. [١]
از مشكلات ديگر شيخ قضيه معاد جسمانى است كه نتوانست معاد جسمانى را براى نوع مردم اثبات كند، بلكه فقط براى كمّلينى كه مرتبه قوه عاقله را پيدا كردهاند
[١] اسفار، ج ٩، ص ١١٤.