تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٨ - حقيقت شفاعت و غفران و چگونگى تأثير عبادات
مگر مثل استحقاق العبد للعقوبههايى است كه ما در نظر داريم، تا عفوهاى آنجا هم مانند عفوهاى ما اعتبارى باشد؟! ما كه وسيله مغرور شدن را داريم و شيطان آن را بر مقدسين و اهل دين و ديانت مشتبه كرده است و آنهايى هم كه اصلًا به دين اعتنايى ندارند هيچ وا اسفا و وا حسرتا نمىگويند.
آن شفاعتى كه كتاب و سنّت به آن ناطق و بلكه بين جمعيت مسلمين مسلّم است، شامل يك عده خيلى قليل و معدودى مىشود كه در عداد عدم مىتوان شمرد؛ نه به آن شمول و وسعتى كه ما خيال كرديم كه انسان هر چه ظلم و معاصى كرده باشد، باز ممكن است شفاعت نصيبش گردد. خير، زيرا شفاعت از «شَفْع» است، و شفع به معناى جفت و دوتا شدن است. ولى اللَّه كه شفاعت مىكند؛ يعنى نور ولايت به نور كسى كه به شفاعت نايل مىشود، ملحق مىشود و دو تا مىگردند و آن نور ولايت عظماى ولى اللهى، با اين نور عبد مؤمن جفت و مزدوج شده و او را به طرف خود مىبرد و مادامى كه اين عبد از خود نورى ندارد، چطور شفع و ازدواج النورين به عمل مىآيد؟! آيا شفاعت به اين نحوى كه ما مغرور به شفاعت هستيم، مىباشد؟!
اصل شفاعت مسلّم است و شايد غير قابل انكار باشد، ولى حرف در كيفيت حصول آن است؛ زيرا اين قضيه را نه به نحوى كه بتوان به آن خاطر جمع شد ذكر كردهاند، و نه به نحو صراحت لهجه، بلكه قرآن و اخبار با پيچيدگى كامل و در لفافه و به نحو اجمال فرمودهاند: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» [١] آن كيست كه شفاعت كند به غير اذن خدا؟! و مگر مىشود بدون اذن او شفاعت كرد؟ آيا معلوم است خدا چه وقت اذن بدهد؟ بلكه دو هزار ميليون سال ديگر اذن داد، و يا اصلًا اذن نداد.
و البته آن وقتى اذن مىدهد كه نور عبد، قابليت ازدواج با نور ولايت را داشته باشد؛ ولى اگر نور عبد، در زير «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» [٢] مانده و پردههاى شرك خفى
[١] بقره (٢): ٢٥٥.
[٢] نور (٢٤): ٤٠.