تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٠ - چگونگى ترقى ماهيت انسان از پايينترين منازل به بالاترين منازل
و الحاصل: اگر خواسته باشيم بفهميم كه ماهيت چيست، قضيه «الظاهر بنفسه المظهر لغيره» را ملاحظه مىكنيم كه انسان اين معنى را از موجود خارجى انتزاع مىكند؛ خواه موجود خارجى، افراد عرضيه باشد و خواه افراد طوليه و خواه هر دو؛ مثلًا اين نور كه داخل اين اتاق و حياط و بيابان و آن خانه و روى اين كتاب است، همه اينها نورهاى عرضيهاى هستند كه از آفتاب در اينجا افتادهاند و يك طبقه شديدتر از اين مرتبه در حول و حوش شمس است، ما وقتى كه به اين افراد عرضيه نگاه مىكنيم، بالبداهه يك معناى «الظاهر بنفسه و المظهر لغيره» را مىفهميم و همان معنى را از آن طبقه بالاتر هم مىفهميم بدون اينكه در اين معنى تغايرى حاصل شود؛ و باز همان معنى را نيز از طبقه بالاتر و شديدتر از اين دو مىفهميم.
و هكذا اگر يك خط يك مترى و يك خط سه مترى و يك خط سى مترى- و هكذا تا خطى كه هيچ آخر ندارد- داشته باشيم، از همه اينها يك معنى كه كمّيت باشد مىفهميم، و اين معنى را كه از اين نور يا از اين خط فهميديم، ديگر محال است از چيز ديگر- مثلًا از حديد- بفهميم، و هكذا كليه طبايع عالم.
پس ماهيت، عبارت شد از آن چيزى كه وقتى عقل، فرد موجود خارجى را به ذهن ببرد و از كافّه وجودات تجريدش كند، حاصل مىگردد.
و به عبارت ديگر: آنچه كه انسان در اين دقت از شىء مىفهمد، گرچه خودش به وجود ذهنى منصبغ است، ليكن خود اين وجود ذهنى مغفول عنه مىباشد.
اين معنى از شىء، در تمام مراتب وجود محفوظ است، چه مرتبه وجود طبيعى و يا مرتبه وجود برزخى و يا مرتبه وجود فوق برزخ باشد، و هر چه فرد انسانى مثلًا در قوس صعودى ترقى كند، همان معنى بدون تغيير و تبديل در او محفوظ است و با شدت و ضعفِ وجود فرد، قابل تغيير و تبديل نيست؛ مثلًا صفحه اين كتاب ابيض است و چلوار هم ابيض است و برف هم ابيض است و جوهر گنه گنه هم ابيض است، ذهن معناى بياض را كه از اين كتاب مىفهمد، همان معنايى است كه در چلوار مىفهمد و همان معنايى است كه در برف مىفهمد و همان معنايى است كه در گنه گنه