تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣١ - جواب آخوند از استدلال اهل تناسخ
نمىخواستند، و اگر مال دنيا داشتند جز براى نثار در راه دوست نمىخواستند، و اگر اولادى مىخواستند و به اولاد نظرى داشتند به غير از اينكه دوست را عبادت كنند چيز ديگرى توقع نداشتند و به غير از اينكه مىخواستند كلمه لا اله الّا اللَّه را بالا برند توقعى نداشتند، پس اين چنين اشخاصى كه از اول ليله طبيعت تا طلوع مطلع فجر، همه صفحه دل را به طرف آن نور واحد داشتهاند و جز او و توحيد ذاتى و فعلى و صفاتى او نمىدانند و قلب آنها كاملًا به صبغه توحيد منصبغ است و در اين سير طبيعى هيچ نقطه سودايى ظهور و بروز ننموده و از اول هم نبوده است، اينها كسانى هستند كه در ضمن سير طبيعى، با آن عالم وحدت متحد شدند و همه صفحه قلب، آثار آن بوده و كاملًا انس و آشنايى با آن دارند؛ چنانكه حضرت امير عليه السلام فرمود: «من به راه آسمانها بهتر از راه زمين آشنايى دارم». [١]
در مقابل اينها دستهاى از روز اول، صفحه دل را به طرف طبيعت داشته و سر و كارشان همه با اينجاست و پشت قلب را به طرف بالا نموده و نقطه سودا كاملًا صفحه دل را مظلم نموده است، پيوسته در فكر تعدّى و آرزوى عدوان و جمع منال دنيا و تأمين شهوت و فرج بوده، و به كلى درِ قلب خود را به طرف بالا بستهاند و هيچ آشنايى و انسى با آن ندارند، انبانى است كه اخلاقيات فاسده و حب جاهطلبى و رياستطلبى و خودبينى و شهوترانى و غضب و بخل در آن جمع شده و عمرى به كسب و جمعآورى اينها اشتغال داشته و قلبش از اينها پر است، و اتحاد ذاتى با حب طبيعت پيدا نموده، و قلبش از حب اباطيل و شيطنتها و ايذاها پر است.
البته وقتى كه اينها جمع شد، چون به غير طبيعت انس و آشنايى ندارد و ذات، يك پارچه طبيعت است، لذا اگر خواب هم ببيند از اينها مىبيند و چون اتحاد ذاتى با آنها پيدا نموده است وقتى كه از دار طبيعت بيرون مىرود، ذاتش متحد با اين ملكات و انبانى پر از اين اوصاف است؛ «فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ». [٢]
[١] نهج البلاغه، ص ٢٨٠، خطبه ١٨٩.
[٢] شورى (٤٢): ٣٠.