تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٠ - جواب آخوند از استدلال اهل تناسخ
«الف» ميان حروف وحدتش زيادتر است؛ زيرا غير از يك چيز مستقيم نيست به خلاف حروف ديگر مثلًا «ب» كه كج و معوج و مختلف الاجزاء است. اگر شاعر راست گفته باشد در دل او به غير از يك آرزو و حب يك جمال و رضاى يك محبوب، حبى ديگر نيست، و جز يك آستانه و جز يك نور، چشمش چيزى نمىبيند و در آينه قلبش چيزى نيست و قدمش به جايى نمىرود و دستش به غير او دراز نمىشود، و لو او هم راست نگفته باشد، انبيا و مرسلين در اين ادّعا راستگو هستند؛ در لوح فطرت آنها در حقيقت استاد ازل غير از الف قامت دوست نقشى نكشيده و آنها بر اساس اين فطرت چيز ديگرى نمىدانند؛ چه كنند استاد ازل جز اين، حرف ديگرى به آنها ياد نداده است، آنها غير از قامت دوست چيزى بلد نبوده و جز «الف» چيزى نمىگويند، لذا در آن دعا فرموده:
«حتى تكون أعمالي و أورادي كلها وردا واحدا». [١]
معناى اينكه همه اوراد و اذكار ورد واحد و ذكر واحد باشد چيست؟ يعنى «سبحان اللَّه» «الحمد للَّه» باشد، يا «لا اله الّا اللَّه» «الحمد للَّه» بشود؟ اين ورد واحد شدن اوراد چيست؟ البته آن است كه حضرت امير عليه السلام هم فرمود:
«و لم اشرك باللَّه طرفة عين» [٢]
اين كارى بس بزرگ است. اين حرف، خيلى خيلى بلند است، از اين بالاتر اعجازى در عالم نيست كه ايشان در دنيا باشد و لم يشرك باللَّه طرفة عين ابداً، ما هر چه در خودمان نظر كنيم و بخواهيم با جدّ و جهد تمام، يك ساعتى اين طور باشيم، ممكن نيست؛ در شرك غوطهور هستيم، خود نمىدانيم چه شركى است و خود نمىدانيم چه اوراد و اذكار مختلف و متعددى داريم؛ ورد بچه، ذكر عيال، ورد خانه، ورد رياسات، ورد خودخواهى، ذكر مال و ذكر جاه، و اگر خيلى ترقى كنيم ورد بهشت و ورد سيب، ورد حرير و طلا و حورى و يا ورد دورى از نار، اين همه وردها داريم.
ولى آن كسانى كه ورد واحد دارند، اگر در دنيا اقامت داشتند به غير از پرستش او
[١] مصباح المتهجد، ص ٧٨٠، مفاتيح الجنان، دعاى كميل.
[٢] خصال، ج ٢، ص ٥٧٢، حديث ١.