تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٥ - ابطال ادله قائلين به تناسخ نزولى
اينكه مرتبه شيطنت و سياست و قوه ادراك آنها به مراتب بهتر و قوىتر از آن سعيد مؤمن است. بلى گرچه در عالم در بين سعداء كسانى بودهاند كه در تجرد به اقصى مرتبه رسيده و كمال وجودى آنها قريب به افق نهايت تجرد است، ولى شكى هم نيست كه از اشقيا هم كسانى بودهاند كه تجردشان بيشتر از سعداء بوده است. پس تجرد، بابى، و شقاوت و سعادت باب ديگرى است، چنانچه سابقاً به اين معنى اشاره كرديم و گفتيم: در عالم طبيعت اين ميوه وجود انسانى از مرتبه ناپختگى به سوى پختگى مىرود و از نقص به كمال و از ماديت به تجرد در حركت است، اين هم امرى قهرى است و به سعادت و شقاوت مربوط نيست، اگر كسى به اين نحو به تجرد برود شايد از مستضعفين باشد كه نه ثوابى و نه عقابى دارد و يكى از بهايم مزرعه آخرت شود، گرچه در حيوانيت بيشتر از حيوانات ديگر باشد، و به اين معنى تجردش زياد شود؛ چنانكه معلوم است مثلًا قوه خيال فلان حيوان تا اندازهاى است، ولى خيال ميمون از آن اوسع است و خيال انسان خيلى بالاتر و وسيعتر از آن است، اين هم يك حيوان وسيع الخيال مىشود، بعد از آنكه مرحله تجردىاش را به آخر رسانيد، ولى در ضمن اين ترقى وجودى اگر اكتسابات داشت كه البته در اين شخص آن هيولاهاى منضمّه از قبيل قوه ادراك عقلانيه هست و اينها به واسطه بعضى عادات و اعمال و علوم فعليت پيدا مىكنند.
و همچنين اخلاق و عادات و ادراكات در قلب تمكّن پيدا كرده و متحد با ذات مىشوند، و اينها يا فضايل و يا رذايلند؛ ممكن است آن ادراكات كسبيه، تفكر در الوهيت و تدبّر در آيات نظام حكمت الهيه و از قبيل اينها باشد كه در اين صورت بعد از ختم اين جهان براى او يك هويت عقلانى مىشود. و اگر رذايل باشد با ذات او متحد مىشود به طورى كه ممكن است مرتبهاى از آن مرتبه ديگر را بسوزاند؛ چنانكه غضب مرتبه ماديه را مىسوزاند، و گاهى قلب انسان رگهايش را مىسوزاند و انسان هلاك مىشود، پس سعادت و شقاوت غير از تجرد وجودى است و در هر كس هيولى به طور ضعف شد- نه هيولاى اولى بلكه هيولاى ثانيه- البته تجرد وجودى او اوسع