تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٤ - جواب از اشكال بنا بر مبناى آخوند در حدوث نفس
ماديات را درك كند. اگر اين طور بود، محال بود آن ماديتى را كه انسان با عقل درك مىكند، با حكم عقلى بر آن حكم كند.
بلكه معناى اينكه نفس ذو مراتب است مثل ذو مراتب بودن وجود است كه هر وجودى حدى دارد، نفس هم هر روز با سير كمالى، به كمالى نايل مىشود و از جلوات طبيعت تا اندازهاى بيرون مىرود، ولى در هر حدى از كمال، داراى هويتى است كه واجد مرتبهاى از كمال مىباشد و تا در دار طبيعت است، موجود برزخى است و داراى هويتى است كه همان هويت، چنانكه درك معقولات مىكند، همان هم مىبيند، مىشنود و درك محسوسات هم مىكند.
بالجمله: مجرد محض نيست؛ چون اگر مجرد محض بود، بايد انشائياتش به وجود خارجى مىآمد، و ماديت و طبيعت محض هم نيست كه كاملًا صاحب وضع و زمان و مكان باشد، بلكه يك هويت است كه روز به روز در صدد خلع لباس ماديت كه نقصان است مىباشد، ولى نه به كلى اين لباس را بيرون نموده و نه اينكه همهاش در اين لباس است؛ به چنين شيئى نه عريان گفته مىشود و نه ملبّس، با اينكه عريان و ملبّس هم به يك معنى به آن گفته مىشود.
البته طورى نيست كه دو جهت آن در عين غيريت، منضم به يكديگر باشند؛ بلكه يك هويتى است كه بين محوضة الماديه و مجرد محض قرار دارد و لذا فعلًا نمىتوان گفت محض كدام است، بلكه برزخ است و حكم آن در اين است و حكم اين هم در آن است، منتها نه اينكه به تمام المعنى و تمام الاحكام حكم ديگرى را داشته باشد. اين حقيقت واحده از نقص رو به كمال مىرود و به حركت جوهريه، پيوسته ما هو القوه متبدل به فعليت مىشود، نه اينكه حقيقتى معدوم مىشود و حقيقتى ديگر از نو موجود مىگردد، بلكه يك هويت است كه اشتداد وجود در آن حاصل مىگردد و رفع نواقص از آن مىشود.
و به عبارت ديگر: يك موجود به سمت كمال وجودى مىرود و از ابتداى عالم طبيعت كه عالم نقص محض است، به عالم كمال محض مىرود و به چنين موجودى