تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤ - آيه شريفه «وَ كَذلِكَ نُرِى إبْرَاهيِمَ»
نبات هست نمىباشد كه بعد از زوال آن نبات، آن قوه هم از بين برود، بلكه ما را يك تجردى هست كه قابل تشكيك است و مراحل دارد.
و علاوه بر همه اينها: اگر كسى تجرد را مطلقاً منكر باشد، لازم مىآيد كه بسيارى از ضروريات را انكار نمايد. گرچه گفتهاند: كه هر كس قائل به تجرد باشد و مجرداتى را در عالم بپذيرد، مستلزم انكار بسيارى از ضروريات است. [١] و ليكن ما هر چه در قول به تجرد تأمل كرديم، انكار ضرورياتى كه آنها گفتهاند لازم نمىآيد، به خلاف انكار تجرد كه حقيقةً مستلزم انكار بسيارى از ضروريات اديان است. و از آن جمله: مستلزم انكار معاد است؛ براى اينكه اگر به معاد جسمانى قائل باشد، اين عقيده جز با قبول و پذيرفتن تجرد نفس امكان ندارد؛ زيرا اگر درختى را بسوزانند و خاكسترش كنند و دوباره از آن خاكستر، درختى بسازند، اين درخت مسلّماً همان درخت نيست. بلى ماده يكى است و ليكن در حقيقت اين درخت، آن درخت سابق نيست. پس اگر تمام هويت انسانى اعم از ظاهر و باطن و هر چه دارد همين بدن باشد، قول به معاد جسمانى امكان ندارد، پس قول به معاد جسمانى جز از آن راهى كه آخوند گفته است، ممكن نيست.
البته وقتى كه انسان مىميرد بنا به قول مخالفين ما، يا بايد بگويند: اصلًا روح و نفس مجردى در كار نيست و آن مستلزم اشكال سابق است. و اگر بگويند: نفس بعد از بدن، انتقال به چيز ديگر مىيابد، مثل انتقال عرض از معروضى به معروض ديگر، اين هم باطل است و آن بدن مثالى كه در روايات داريم كه نفس بعد از مردن با آن بدن مثالى است، [٢] معنايش اين نيست كه يك كالبد و قالب خالى ديگرى ساختهاند و روح از اينجا منتقل شده و وارد آن مىشود، بلكه همان مثال قالبى در باطن خود انسان فعلًا هست، منتها به عقيده آخوند همان صورت خيالى است و به عقيده ديگران همان قوه لامسه است كه فعلًا هست و در تمام مراحل بدن بر او منطبق مىباشد؛ به اين معنى كه
[١] بحار الانوار، ج ٥٨، ص ١٠٤- ١٠٥.
[٢] فروع كافى، ج ٣، ص ٢٤٥، حديث ٦.