تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٤ - پاسخ آخوند به صاحب تلويحات
آخوند مىفرمايد: [١] مادامى كه نفس متعلق به بدن است اين حرف معنى دارد؛ چون وقتى آينه مقابل نفس گرفته شد، براى نفس تهيّؤى مىآورد كه در صقع باطن خود صور خياليه را ايجاد نمايد و مادامى كه نفس در طبيعت است و وجهه تجرد و وجهه طبيعت دارد اين طور است؛ چون خالص و مجرد نيست و به يك معنى طبيعى است، بنا بر اين به توسط همين جنبه طبيعى كه معناى تعلق به بدن است- قابليت وضع و محاذات با اجسام ديگر مانند آينه را پيدا مىكند، ولى بعد از مرگ كه كاملًا مجرد شد، وضع و محاذات اجسام جرميه با مجرد معنى ندارد و فرض هم اين است كه ديگر جنبه طبيعى ندارد تا علاقه و وضع و محاذاتى به خاطر آن با جسمى به عمل بيايد؛ زيرا تناسب لازم است و مادامى كه تناسب حاصل نشود وضع و محاذاتى بين مجرد و جسم نخواهد بود.
به جهت همين معنى- يعنى جهت طبيعيه نفس- آخوند مىگويد: [٢] نفس از اثرات اين عالم طبيعى متأثر نمىشود؛ بلكه تأثر نفس از مخلوق و مُنشأ خودش مىباشد، و در سمع مسموعات و شمّ مشمومات و ذوق مذوقات و لمس ملموسات و درك اين حرارتها و برودتها، اين طور نيست كه نفسِ خارجيات، مسموع و مشموم و مذوق و ملموس باشند و يا اينكه اين آتش خارجى در نفس اثر داشته باشد؛ بلكه اين سمع و ذوق و ابصار و لمس، مظاهر نفس در عالم شهادت هستند و اين مراتب، مرتبهاى از وجود نفس و متحد با آن و محل ظهور و مظاهر آن مىباشند و اينها با طبايع اين عالم همجنس مىباشند.
بنا بر اين، وقتى كه صدايى با شرايط مخصوص ايجاد شد و آن صدا به آن پردههاى سمع اصابت كرد، اين گونه نيست كه همان صدا، مسموع نفس باشد و همان صدا شنيده شود؛ بلكه نفس را مهيا مىكند كه صدايى و صوتى مماثل با صوت خارج در صقع نفس ايجاد كند يا وقتى كه جليدتين چشم، مقابل چيزى قرار گرفت، اين طور
[١] اسفار، ج ٩، ص ٤٢- ٤٣.
[٢] اسفار، ج ٣، ص ٣١٦- ٣١٧.