تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٥ - اشكال ششم فخر رازى
اشكال ششم فخر رازى
ايراد ششم فخر اين است كه چرا تكثر نفس در ازل جايز نباشد، چنانكه تكثر آن در ابد جايز است؟ همان گونه كه در ابد و بعد از مفارقت ابدان، نفوس اشخاص از هم متمايز و جدا هستند در ازل هم همين طور باشند.
اگر گفته شود: در ابد به واسطه اكتسابات و ملكات- به خصوص بعد از ثبوت اتحاد عاقل و معقول- از هم جدا مىشوند.
مىگوييم: فرض مىكنيم كه نفوس در مرتبه هيولانيه باقى مانده و از اين مرتبه، تجاوز ننموده باشند.
و اما قول شيخ الرئيس كه گفته: عقل هيولانى خودش را ادراك كرده و به ذاتش شعور دارد، و شعور هر يك، غير شعور ديگرى مىباشد. [١]
در جوابش مىگوييم: شعور به ذات، عين ذات است و وراى ذات چيزى نيست و در نتيجه علم به ذات، عين ذات است.
و اگر گفته شود كه نفوس بعد از مفارقت از بدن به جهت اينكه سابقاً به بدن تعلق داشتهاند، تمايز هر يك به اعتبار تعلق ماضوى به ابدان است.
مىگوييم: اگر در ابد اين تمايز به جهت تعلق سالف الزمان كفايت كند، در ازل هم تكثر به اين اعتبار خواهد بود كه در آينده به ابدان تعلق پيدا خواهند كرد و همين مىتواند جهت تكثر در ازل هم باشد. [٢]
آخوند در جواب مىفرمايد: ما كه گفتيم با فرض مجرديت در ازل، تكثر ممكن نيست؛ به جهت اين بود كه ممكن نيست از ناحيه فياض بسيط و فاعل واحد من جميع الجهات، تكثر حاصل آيد. و همچنين در طرف قابل هم چون مجرد است و ماده ندارد، ممكن نيست در چيز بىماده، تكثر فردى موجود گردد.
[١] شفا، بخش طبيعيات، ص ٣٥٥.
[٢] مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٤٠٢.