تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٨ - جواب آخوند از استدلال اهل تناسخ
است؛ لذا بايد طبق گفته ما قائل شويد كه خدا نفوسى را براى اين ابدان موجوده در دنيا خلق فرموده كه آنها را اداره مىكنند، منتها اين دسته ابدان كه مىروند و خاك مىشوند، به تدريج دسته ديگر مىآيند و اين نفوس هم هميشه از اين دسته ابدان به آن دسته در گردشند، و به اين نحو كار عالم اداره مىشود.
آخوند جواب مىدهد: [١] اينكه مىگوييد: نفوس، مجرد مىشوند، به چه اندازه تجرد در اينها قائليد؟ و ما كه مىگوييم مجرد مىشوند چه اندازه مىگوييم؟ و همه اشتباه از اينجا توليد شده كه ما نمىگوييم همه نفوس به حد تجرد عقلانى مىرسند، بلكه آن را براى يك دستهاى از كمّلين انبيا و اوليا گفتهايم و الّا نفوس ضعيفه فسّاق و فجّار، به آن درجه از تجرد عقلانى نمىرسند، بلكه نفوس اينها از اين عالم كه خارج مىشود يك پارچه طبيعت و يك پارچه دنياست، و به طورى توغّل در طبيعت نمودهاند كه هيچ اثرى از ماوراى طبيعت در آنها نيست و هيچ آشنايى با آن ندارند و تمام انس و حبّشان به اين دنياست، و اگر حقيقت ذاتشان را تار به تار و پود به پود و مو به مو بگرديم غير از اثرات و علائم دار طبيعت چيزى نمىبينيم تا نفوسشان بعد از فوت، مشاهِد جمال مبادى عاليه باشند و براى اينها روح و ريحان شود، اينها بعد از آنكه از دنيا رفتند باطن ذاتشان و قلوبشان انبان بزرگى است كه در اين مدت، از كدورت و اخلاق ذميمه و اوصاف درندگى و سبعيت و شهوت بطن و فرج پر شده است.
و الحاصل: چنانكه بعدها خواهيم گفت اساس معاد و جنت و جهنم بر اين مطالبى است كه مىگوييم، و شكى نيست كه انسان در اول تولد، قلبش مثل آينه دو رويه است كه يك صفحهاش به طرف عالم غيب و صفحه ديگرش به طرف عالم حس و شهادت باز مىشود، و بستگى دارد كه انسان كدامش را ببندد و كدامش را كاملًا باز كند.
و شكى نيست در اينكه همه موجودات عالم طبيعت از آن روز اول كه به دنيا مىآيند- خواه سعيد باشند و خواه شقى، خواه انسان باشند و خواه حيوان- به طرف
[١] اسفار، ج ٩، ص ٣٧.