تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٤ - رد كلام شيخ و حل مطلب بر مبناى حركت جوهرى
زمان خاص هم چيزى علاوه بر ذات آن باشد؟ [١]
بلى، اين حرفها آنجا درست است كه اصل وجود شىء مفروغ عنه بوده و موجود باشد، سپس كونه فى مكان خاص و زمان خاص و محل خاص به واسطه شرايط ديگر ممكن مىباشد، و اما جايى كه چيزى فعلًا وجود ندارد، چطور شرط كون وجودها، غير شرط اصل الوجود خواهد بود؟
علاوه بر همه اينها، بنا به قول آنهايى كه نفس را مجرد مىدانند و مىگويند كه بعد از حدوث بدن يك موجود مستقل را آوردهاند و در اين بدن حبس نمودهاند، چطور ممكن است بگوييم كه استعدادِ يك موجود طبيعى كه بدن باشد، شرط حدوث يك موجود مجردى است؟
ليكن بنا به گفته آخوند و مبناى ايشان مىتوان گفت: بدن چون ماده نفس است و نفسيت هم كه با بدن است، پس ماده، دخيل در موجوديت نفس است مادامى كه صورت نفسيت دارد و زمانى كه مجرد و مستقل شد، نفس نيست، و گفتيم كه بدن، شرط وجود نفس با حفظ مقام نفسيت مىباشد و اما با زوال نفسيت و تبدل آن به يك موجود مجرد، بدن، شرط موجود مجرد من حيث هو مجرد نمىباشد.
پس بنا بر آن چيزى كه آخوند در باب نفوس فرموده كه نفس موجودى است كه به حركت جوهريه در تبدلات دائمى است و به گمان من از ضروريات است- با اينكه آخوند چنانكه در گذشته با ادله و مقدمات در اثبات حركت جوهريه شبع كلام فرمود در آينده نيز اشاره خواهد كرد- بقاى نفس؛ يعنى عدم فساد آن چيزى كه وليده اين عالم طبيعت است بلا اشكال بوده و طروّ عدم بر آن محال است.
بيان آن معنى اين است كه: مادة المواد و اخسّ اشياء عالم كه از رتبه و مقام نازل خود در سير طبيعى كمال قرار مىگيرد؛ اگر در راهى افتاد كه از طبيعت به طبيعت سير كرد و سيرش من الطبيعة الى الطبيعه بود؛ مثل اينكه در طريقى خط سيرش بيفتد كه منتهى شود به نبات بشرط لا، به اين مرتبه كه رسيد، حد وقوف آن است كه يك سدّ
[١] اسفار، ج ٨، ص ٣٨٤.