تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤٢ - تبيين كيفيت معاد جسمانى
اختلاف در شخصيت آن شخص نمىشود.
بالجمله: چنانكه مراتب نازله اين حركت و تبديل در حركت جوهريه، كاملًا محسوس و نمايان است، ولى با همه تبدلات پى در پى هيچ گاه انثلام وحدت و شخصيت حاصل نمىگردد و بالاخره در اثر تبدلات، بدن و جسم لطيفى در غايت لطافت حاصل مىگردد به طورى كه ظلّ نفس است، منتها نتيجه تحليلات و تبدلات و حركات جوهرى، صفا و لطافت لبّ و مغز است، با اينكه همين طبيعت است كه مبدل گرديده و همين جسم است كه از آن افراز لباب شده و مدام قشرش ريخته است؛ مثل ريختن مو و پوست انداختن مار، و كم كم يك لبّ، كه در اثر تحولات و تبدلات به حد كمال رسيده، قشر ضخيم و بزرگ بدن محسوس را كه به منزله پوست آن بدن لطيف است مىاندازد و اين آخرين قدم دار طبيعت به شمار مىرود و اول قدم عالم برزخ است، و اين مرتبه ثانيه از جسم است كه مناسب با اين حواس بدنى نمىباشد.
از اين لبّ صافتر، لبّ اللباب است؛ يعنى نفس انسانى و بدنى كه به مقام تجرد رسيده است به طورى كه اين بدن با اين لطافت مثل ظلّ نفس است، اين جسم است كه مىتواند با بلاهاى عظيم مواجه گردد و تحمل كند؛ براى اينكه جسم هر اندازه در جسميت خالصتر باشد؛ و با جهت قوه مشوب نباشد، افتراق و از بين رفتن آن مشكلتر است؛ اگر چه با نار بسوزد، و هر چه جسم اصفى باشد، شدت احساسات نفس بيشتر است، و هر چه احساس قوىتر باشد، تألم قوىتر است.
و بالجمله: بنا بر آنچه شرح داده شد كه مبتنى بر حركت جوهريه است و در اين عصر، قريب به ضرورت و ملحق به بديهيات است؛ زيرا انسان به رأى العين تبديل نطفه به علقه و علقه به مضغه و ... را مىبيند و مطلب صاف و روشن است و قابل بحث نمىباشد و ما براى اثبات آن، به مقدمات يازده و يا دوازدهگانه آخوند رحمه الله محتاج نيستيم. و به معاد جسمانى هم قائليم و مفرّى هم از آن نيست و مطابق آيات و روايات و ضرورت شرايع هم مىباشد.