تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٨ - استدلال ابو البركات بغدادى بر حدوث نفس
ناگفته نماند: معلوم نيست آخوند در اين جواب اخير چه اراده كرده است؟ اگر آنچه ظاهر اين جواب ثالث است مراد باشد، محمول بر اين است كه بشر مصون از خطا نيست، و ممكن است از طغيان قلم باشد و الّا در قوس نزولى، وحدت منثلم نيست تا اينكه فيض به اين دار كثرت طبيعت نازل شود. و اگر در اين سير، وحدت جمعى محفوظ مانده باشد معنى ندارد كه قائل به بدن مثالى باشيم؛ زيرا بدن مثالى در سير صعودى مكتسب مىشود و نفس، بدن مثالى را از همين دار طبيعت كسب مىنمايد و اين از مرابحات دار طبيعت است. چنانكه در سابق به اين معنى اشاره شد كه بدن مثالى در آغاز نبوده، سپس بعد از اينكه ماده متحصّصه در سير به راهى افتاد كه به طور لا بشرط از مواقف جمادى و نباتى و حيوانى به درجه انسانى مىرسد و از علقه به مضغه، و از آن به مراتب ديگر تا اول درجه احساس لمسى، و بعد قواى ديگر، و بعد خيال، و بعد تجرد عقلانى پيدا مىشود؛ بدن مثالى بنا به عقيده جمعى، همان احساس لمسى است و به عقيده آخوند قوه خيالى مىباشد، البته اينها از ثمرات شجره طبيعت است و قبل از اين عالم، وحدت در مراحل سير نزولى دست نخورده است.
بالجمله: در مراتب نزول ممكن نيست مراتب ديگر نفس به جز در عالم طبيعت به طور كثرت باشد و طبيعت دارى است كه كثرت از اينجا سرچشمه مىگيرد و مثار كثرت اينجاست و تفرقه از اينجا شروع مىشود، و اينجا محل خطيئه است، و اينجاست كه شقّ العصا مىشود.
و به همين جهت است كه مىتوان گفت: خطاى نفس آدمى همين بود كه نظر به اين مرتبه كثرت كرد و به مجازات اين نظر، از «جمعى» گرفتار «فرقت» شد تا هبوط از جنت وصل، به دار فرقت دنيا حاصل گرديد؛ و معناى «هبطت إليك من المحلّ الارفع» [١] همين است.
[١] مطلع عينيه شيخ الرئيس بو على سينا، رجوع كنيد به: منطق المشرقيين، ص «كب» از مقدمه.