تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٢ - اصالت نفس و تابعيت بدن
كه ضعف، مال بدن است بدون اينكه متوجه باشد ضعف آن، از كمعلاقگى نفس است.
ولى حكيمى فلسفى كه با برهان، نفس را اثبات كرده و براى آن اثبات تجرد نموده، اين حرفها را نمىگويد، و تمام حيثيات را به آن صورتِ متحصل نسبت مىدهد و براى ماده غير متحصل، حيثيتى و فعليتى قائل نيست؛ زيرا شيئية الشىء به كمال اوست كه صورت باشد، نه به نقصش كه ماده باشد.
پس بنا بر تجرد نفس و بنا بر حركت جوهريه و بنا بر اينكه نفس، صورت بدن است- كه همه اينها برهانى و مدلّل و مبرهن است- تابعيت بدن براى نفس ذاتى است، و نفس هم با حركت جوهريه رو به استقلال و رو به عالم غيب است و هر چه تجردش بيشتر مىشود، مجذوبيتش ذاتاً به عالم غيب زيادتر و اشتغالش از طبيعت كمتر مىگردد، پس در اثر قطع توجه نفس، بدن كلال و ملال و ضعف و انحطاط، و قوا سستى، و معده و غير آن ضعف پيدا مىنمايد. آن وقتى كه نفس به تمام استقلال رسيد، اين بدن را مىاندازد و به تمام اعراض، از طبيعت اعراض مىنمايد، و بعد از آنكه در مدتى كه حركت مىكرد، اعراض تدريجى ذاتى قهرى داشت، اينك تمام صفحه وجودش به آن طرف گشته و اعراض تام و تمام نموده است، اين معناى موت طبيعى است كه از طبيعى بودن اين موت هم قضيه معلوم است.
بلى، گاهى قبل از اينكه اين سير طبيعى و راه مقدّر و حركت موقوته به سر آيد، بر بدن و بر ماده از خارج آسيبى مىرسد كه ماده را از قابليت و بدن را از استعداد مىاندازد؛ مثلًا وقتى كه سر شخص را ببرند، ديگر اين چنين مادهاى قابل تدبير نفس و قابل تكامل و سير جوهرى نيست.
البته در اين صورت كه ماده از قابليت افتاد، صورت، از چنين ماده مسلوب اللياقه، وداع و مفارقت خواهد كرد، و هرگاه چنين رافع استعدادى بر ماده و بر بدن عارض شد، حركت جوهريه نفس تمام، و تجرد آن كمتر خواهد بود؛ زيرا نفس رو به كمال جوهرى بود، البته قبل از آنكه آن لا بشرطى را كه در اين ماده به وديعه گذاشته شده بود