تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٨ - جواب از استدلال قائلين به تناسخ
شايد مثل اين حرفها را هر چند به نحو تناسخ نباشد عدهاى گفته باشند كه دار دنيا دار بهشت و دار جهنّم است؛ آنهايى كه در انقلاب و گرداب روزگار واقع شدهاند و به اخلاق و ملكات و خويها و عادات و اعتيادات معذِّب گرفتارند و هر تصادفى در روزگار مىشود به آنها فشار مىآورد اينها به نار و آتش اخلاق و خويها و دشمنيها و مجادلات مىسوزند، به خلاف آنهايى كه اخلاق خوش داشته و اتكال و اطمينان به خداى خود دارند و كسب كمالات نموده و از اتفاقات و وقايع عالم به سيرى كه از كنار دارند حظّى مىبرند و به آن ملتذّ هستند.
جواب از استدلال قائلين به تناسخ
ولى جواب حرفهاى اهل تناسخ و ديگران اين است كه سرتاسر قرآن و اخبار كه حكايت از هول و اهوال آخرت مىكند غير از اينهاست و هيچ مناسب با اين عالم دنيا نيست، و اصفى و الطف بودن عالمى مؤكد عذاب و مؤكد عقاب است نه اينكه با آن مناسب نباشد، صرف اصفائيت دليل بر عدم تناسب نيست؛ چنانكه صرف اظلميت و اكدريت دليل بر تناسب نيست؛ زيرا چند چيز باعث آكديت و اشديت عذاب است كه اگر آنها نباشد عذاب ضعيف و تألّه لم كم مىشود و همه آنها متعلق به عالمى فوق اين عالم است و در اين عالم عذاب ضعيف است و شدت عذاب ممكن نيست، خصوصاً اينكه مگر انسان به واسطه تناسخ به ابدان حيوانات معذّب مىشود؟ اگر مثلًا الاغ شد چه عذابى دارد، آيا غير از بار بردن عذاب ديگرى دارد؟ با اينكه از عذابها و غم و غصهها مىرهد و همه غصه و درد و غمش از كاه و جو و طويله و حتى دردسرش به گردن صاحبش كه انسان است مىافتد. و اگر مثلًا گربه شد چه عذابى دارد؟
غاية ما فى الباب اين است كه «ترتّب» بلد نيست كه خود از عذاب رستن است، و اينها عذاب نيست، كسى كه از اطاعت خدا بيرون رود و يا جاحد و منكر او شود مگر مستحق اين عذابهاست؟ بلكه ما فوق اينها را بايد ببيند.