تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٧ - جواب آخوند از استدلال اهل تناسخ
رطوبت دموى و رگها را خشك مىكند و از بين مىبرد؛ مثل از بين بردن نار خارجى رطوبت خارجى را، و زياد اتفاق مىافتد كه آدم غضوب اين طور مىسوزد و يا غضب پرده قلبش را پاره مىكند، البته آدم غضوب خود مىداند كه غضب يك آتش باطنى است و اصلًا اين خُلق، صاحب خلق را هم به تنگ مىآورد و اوقاتش را تلخ و او را معذّب مىنمايد.
بالجمله: اينجا كه مىبينى گاهى شخص غضوب ساكت است، مىگويد، مىشنود، مىخندد به جهت كثرت اسباب اشتغال است، ولى آنجا به تمام معنى غضوب است و هيچ اشتغالى نيست تا يك ساعت غضوب و يك ساعت آرام باشد.
آنها گفتهاند: اگر تناسخ نباشد عذاب ممكن نيست و سعيد و شقى هر دو به يكسان در روح و ريحان مىباشند؛ زيرا وقتى كه بنا شد نفوس به ابدان متعلق نبوده و مجرد باشند و آن گونه كه قضاياى جهنم است بايد آنها به نحو جزئى باشند نه به نحو كلى، و به طور جزئى هم تعذيب بر مجرد نخواهد بود نه عذابِ از نار و مار و نه از سوط و اسباب سوط.
و همچنين تعذيب از حيث عقايد باطله و جهل مركبها و يا اخلاق ديگر نخواهد بود؛ زيرا جهل و اخلاق سوء، از كجى و سوء ماده است، و آنجا ماده نيست.
و بر فرض اينكه مجرد باشند چيزى بين آنها و مبادى فوق حائل نبوده و مجرد، محجوبيتى ندارد و هر چه ببيند صدق است و هر چه به او افاضه شود بدون اعوجاج است؛ چون ماده ندارد. و بالاخره همه مشاهِد، موجودات و مبادى غيبيه خواهند بود و اينها روح و ريحان است، و ديگر نبايد سراغى از جهنم و عذاب باشد، و چون قوه متخيله كه مركزش دماغ انسانى است از بين رفته و در بدن ديگر هم كه وارد نمىشود، پس عذاب جزئى غير معقول است.
و علاوه: اصلًا محال است به غير آن نحوى كه ما مىگوييم قائل باشيد؛ چون شما قائليد كه نفوس غير متناهى است، پس آنجا لا بد اجسام و ابدان غير متناهى لازم دارند، پس نفوس غير متناهى با ابدان غير متناهى در وجود، اجتماع پيدا مىكنند و اين محال