تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٦ - اشكال ششم فخر رازى
و الحاصل: جاعل چون بسيط است لا يصدر منه الّا الواحد و قابل چون ماده ندارد، كثرت در او اتفاق نمىافتد، پس در ازل بر فرض تجرد ابداعى نفس، محال است كه منحصر در فرد نباشد و در عالم طبيعت، بعد از فرض كثرت در موقع تعلق به ابدان، چون وجودات متعدده دارد و نفوس وجودات، متعدد است پس در مصاحبت بدن، اين تمايزات فرديه برايشان حاصل شده و هر وجودى متميز بوده و در بدنى منفرد از فرد ديگر است. پس اين جهت تمايز كه با مصاحبت ماده براى آنها حاصل شده است، بعد از مفارقت هم، اگر چه به حركت جوهريه مجرد شدهاند، ولى تمايز حاصله در ماده؛ مصاحب با آنها مىباشد.
و الحاصل: چون نفس در مرحله اول مادى بوده و بعد كثرت حاصل شده و در ماده، وجودات متعدد شدهاند، بعد از آنكه از ماديت خارج شده و تجديد افق نموده و به تجرد وارد شده و از بدن اعراض نموده و مستقل شدند، چون هر يك وجودى متمايز از هم مىباشند، در عالم تجرد هم، مفارق و متمايز مىمانند.
بالجمله: اگر گفته شود كه نفس در ازل مجرد بوده و قبل از افاضه به بدن وجودى داشته است.
مىگوييم: نفس قبل از افاضه به بدن، قابليت داشته و البته چيز قابل الوجود، وجودى ندارد تا متمايز باشد و «ليس» بوده است و ليكن ماهيتِ شىء ممكن به امكان ذاتى در مرحله ذات موجب تعدد نمىشود و بعد از افاضه فيض هم چون ماده نبوده، جهت كثرت در اين ناحيه نبوده است و چون مبدأ هم، بسيط بوده تكثر در فيض نبوده است.
پس وجود، واحد افاضه شده است. چنانكه اين قاعده در مجردات محكّم است كه نوع واحد، منحصر در فرد و واحد مىباشد، و ليكن بعد از آنكه از طرفين تسالم شد كه نفوس در عالم طبيعت، يعنى موقع تعلق به ابدان، كثير بوده، يعنى وجودات متعدد مىباشند، و البته در ابدان چون هر وجودى متميز از وجود ديگر است و اين تمايز مصاحب است اگر چه بعد از تفارق از ابدان باشد، پس بنا بر اين اگر چه در مرتبه هيولانيت هم باشد- چون نفوس باقيه در هيولانيت در موقع تعلق به ابدان وجودات