تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣ - جواب مرحوم آخوند از اشكال
داراى ماديت باشد، و اين دو مرتبه از موجودات، در نفس انسان هستند.
اما مرتبه مادى: مثل اينكه انسان در مقابل شىء مادى، مثلًا در مقابل فرد خارجىِ شجر، ايستاده باشد.
و اما مرتبه خيالى برزخى: چنانكه صورتى از غول بيابانى را در نفس ايجاد كند.
و اما عالم تجرد تام: بنا به مذاق آخوند- رحمة اللَّه عليه- موجودات مجرده تامه، به ايجاد نفس نيست، بلكه به واسطه اتصال نفس و عقل به آن موجودات تام التجرد مىباشد. [١] و چنانكه گفتيم: چون در عالم مجردات براى هر يك از انواع اين عالم مادى يك ربّ النوع- يعنى وجودِ جوهرىِ محيط و تام عقلانى- است كه به عقيده اشراقيين اين وجود كلى است، [٢] يعنى وجودى است كه بشخصيته الوجودية الخارجية به كل افراد نوع احاطه دارد و اين موجود مجرد، فرد نورانى آن است و چون اين فرد براى جميع افراد موجود در عالم طبيعت عليت دارد، داراى كمالات جميع افراد است.
پس در او به جهت اتصال به علت، كمالات معاليل كه افراد عالم ماده باشند، كشف مىشود.
بنا بر اين: علم به اين ربّ النوع، مستلزم علم به افراد است و اگر انسان او را ببيند، آنچه را كه غير دخيل در ذات افراد باشد- يعنى لواحق و اعراضى كه غير دخيل در افراد هستند- مىبيند، پس معلوم شد وقتى آدم، آن فرد جامع را مىبيند، چون سايه آن فرد جامع بر سر افراد است و از تقشير هر فردى عين جمال آن جامع در مىآيد، انسان با جسم مادى نمىتواند به چنين جامعِ نورىِ وجودىِ ربّ النوع اتصال برقرار نمايد، بلكه بايد با يك جوهر مجرد به او متصل شود و آن جوهر مجرد، نفس انسان است.
پس برهان بر اثبات تجرد نفس قاطع و سديد است.
[١] رجوع كنيد به: اسفار، ج ١، ص ٢٨٨- ٢٩٢.
[٢] مطارحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٤٦٣؛ حكمة الاشراق، درهمان مجموعه، ج ٢، ص ١٥٤- ١٦٧.