تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٢ - اشكال سوم فخر رازى
و ليكن چنانكه در مبحث ماهيت گفتهايم قضيه اين طور نيست كه يك قسمتى از نوع، يعنى حصّهاى از جنس، در خارج بوده و بعد ناطقيت به آن منضم شده باشد، بلكه چون فصل نسبت به جنس سمت عليت دارد به طورى كه اگر فصل نباشد جنس متحقق نمىشود؛ پس تحقق جنس در خارج به فصل است. و اين گونه نيست كه فصل بر چيزى عارض شود و رتبه معروضش، سابقه وجود داشته باشد تا ما بگوييم: چه چيزى مقتضى عروض اين فصل بر آن حصّه از جنس شده است؛ بلكه وجودى محقق است و ما بعد از تحقق، جنس و فصل را از آن انتزاع مىنماييم؛ چنانكه وقتى مىگوييم:
وجود، عارض بر ماهيت گشته است، وهم و خيال، توهم و تخيل مىكند كه ماهيت، چيزى بوده و وجود بعد از رتبه آن بر وى طارى شده است، در صورتى كه ماهيت از وجود انتزاع مىشود و وجود مقدم است، اگر وجود نباشد حدى نيست تا ماهيت انتزاع گردد.
پس قضيه عروض فصول در انواع اين بود كه گفتيم.
اما در افراد و عروض عوارض فرديه، آن هم به جهت استعداد ذاتى است كه به واسطه نُضج و تابش حرارت و خصوصيت محل و غيره، حاصل مىآيد.
اشكال سوم فخر رازى
ايراد سوم امام فخر اين است كه چرا جايز نيست تمييز افراد، ذاتى باشد؟ [١]
آخوند در جوابش مىفرمايد: وقتى كه در طبيعت، شىء ناقص شد، محال است متكثر نباشد. البته اين طبيعت، در سير كمالى است و موجودات اين عالم ناقص است، و ناقص هم در طبيعت متكثر است؛ براى اينكه هيولى دارد و در غير اين صورت سير كمالى ممكن نمىشود، و چون هيولى دارد سير كمالى و حركت در جوهر دارد و از شأن هيولى كثرت است. [٢]
[١] مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٤٠١.
[٢] اسفار، ج ٨، ص ٣٣٩.