تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٠٨ - فصل هفتم ماده آخرت و هيولاى صور باقيه
است، همه از زنگبار و نكبت تاريكى و ظلمتِ ظلام ملكات و حجاب فرقت محبوب بيرون مىآيند و مورد لطف و عنايت و توجهات ارحم الراحمين قرار مىگيرند.
با اميد به اين رحمت است كه خلود را در كلام مباركش كه فرمود: «هُمْ فِيها خالِدُونَ» [١] به معناى خلود متعارف حمل مىكنيم و به خود اجازه نمىدهيم با اين سابقه رحمانيتى كه از او ديدهايم و غير از رحمت، از او هيچ نديدهايم، نااميدى از الطافش را به دل خود راه دهيم، حتى جهنمش هم رحمتى است كه اگر سياهى روى ما بندگان سيهروى را با فشارهاى قبر و مواقف روز قيامت نتوانست پاك كند، با جهنم، سياهى دل ما را بشويد تا رذايل و حجابات بسوزد و جمال فطرت نمايان گردد، و نور فطرت ظاهر شده و با نور شافع اكبر، مزدوج گرديده و به جذبه نور احدى، نور فطرت توحيد مجذوب شود. و اين آخرين آشنايى است كه اگر انسان نتوانست با يكى از انوار شفعا، از انبيا و ائمه هدى عليهم السلام آشنايى و تناسب پيدا كند، او به شفاعت مىآيد؛ چون «شفاعت» از «شفع» است و مراد از «شفع» جفت شدن نورين است و لذا لازم است يك ارتباط اخلاقى و وصفى با يكى از ائمه عليهم السلام حاصل نمود، تا نور ولايت آنها موجب شفاعت شود.
بالجمله: جهنم سر راه بهشت است كه گذرگاه است، منتها كسى كه در آن سقوط كرد، تاريكى و سختى و زيادتى عذاب با كثرت حجاب و ضخامت و شدت ملكه براى او ناهنجار است.
تا اينجا ماده آخرتى اشقيا را شرح داديم و گفتيم هفت تا است.
اما ماده آخرتى سعداء، قوه عاقله است كه انسان مىتواند اين قوه را زنده كند و قواى ديگر همگى مسخّر او شوند و از عمّال و مستخدمين او گردند، حتى شهوت را هم عقلانى كند و بر اساس ميزان عقلانيت كه با سلطنت مطلقه عاقله برپا شده است اداره شود، و بالاتر از اين مرتبه، آن مرتبهاى است كه قوه عاقله به صبغه الهيه رنگين شود و الهى گردد و قوه عشق، به كمال مطلق الهيه برسد، به طورى كه هر چه انجام دهد
[١] بقره (٢): ٨٢.