تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤٤ - ضرورت بازگشت انسان به نشئه مجردات
أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ^ وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ»؛ [١] يعنى اگر او هم مىآمد به ناچار به صورت مَلَكى كه نمىتوانست بيايد و با شما معاشرت داشته و تشريفات نبوت را به عمل بياورد، بلكه بايد صورت بشرى و طبيعى انسانى را به او مىپوشانديم و آن هم ديگر مَلك نمىشد بلكه انسان مىشد و ما بهتر از ملائكه را به صورت انسان و لباس بشريت براى تربيت شما به طبيعت فرستاديم و ملائكه هم از آن حضرت در آن مقامى كه هست تربيت يافته و مىيابند، و اين تنزل به خاطر شماست.
ضرورت بازگشت انسان به نشئه مجردات
اين مطلب از كلام اقدمين و حكيم هندى در قضيه كبوتر مطوّقه در كليله و دمنه استفاده مىشود، [٢] كبوتر مطوّقه وقتى كبوترهاى همجنس خود را گرفتار دام ديد، اگر خود را در جرگه آنها وارد نمىكرد، تعليم طريق استخلاص به آنها ممكن نبود، لذا خود را با آنها وارد دام كرده و سپس دستور استخلاص داد تا همه همّت را به يك طرف مصروف دارند و دام را پاره كنند و چون همه به كلمه «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ» [٣] عمل كردند، دام را پاره كرده و پريدند. اگر انسان در قضيه آدم، مجموع حكايت را ملاحظه كند مىيابد كه معناى «عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» [٤] چيست؟ و خطيئهاى كه از آدم سر زد چه بود؟ آن خطيئه توجه به كثرات طبيعت و توجه به وجهه كثرت براى نجات ذرّيه خود بوده است؛ گرچه اين توجه هم به امر الهى بوده و ليكن مصلحتى داشته كه مستلزم جهت توجه به كثرات عالم طبيعت بوده است و لازم بود كه از آن مقام شامخ به يك مأواى نازل توجه داشته باشد؛ هم به اللَّه توجه داشته باشد و هم به ذريه توجه داشته باشد.
[١] انعام (٦): ٨- ٩.
[٢] كليله و دمنه، ص ١٥١.
[٣] سبأ (٣٤): ٤٦.
[٤] طه (٢٠): ١٢١.