تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٩ - توهم برترى همه انسانها بر تمامى حيوانات و رد آن
لطافتهايى كه به خاطر تصادف و مواظبت پدر و مادر نصيبش مىشود، جوهرش به طورى لطيف و شفاف باشد كه صورت الطفى به آن افاضه شود؛ زيرا هر چه ماده لطيفتر و ضعيفتر باشد، صورت هم لطيفتر خواهد شد، و اگر چنين شخصى به هيچ گونه كدورتى آلوده نگردد و در صلب آباء و ارحام امّهات شامخه و مطهّره هم قرار گرفته باشد، جوهره او از غايت زلالى و صافى فقط احتياج به يك اشاره براى تحصيل كمالات دارد؛ «يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ»، [١] چنين موجودى احتياج به تعلّم و تدرّس ندارد و فقط با يك اشاره، متوجه همه حقايق عالم هستى شده و همه آنها را درك خواهد نمود.
بلى، توجهى در سير كمالى لازم است و براى رسيدن به كمال شايسته مقام انسانى، اكتسابى در كار است و صرف صافتر بودن ماده، گرچه براى پذيرش وجود مستعدتر است، ليكن امكان دارد شخصى جلوى راهش را بگيرد و نگذارد طبق استعدادش، از كمالات برخوردار گردد.
به عبارت ديگر: در صورتى كه ماده صاف و زلال باشد، امكان رسيدن به عقل محض را دارد، ليكن ممكن است با ايجاد موانع به عقل محض نرسد؛ چنانكه هيولاى اولى قابليت دريافت درجات انسانى را دارد ولى براى رسيدن به اين درجات انسانى، احتياج مبرم به عمل و ارتياض نفسانى و كسب روحى و خروج از «جنّ الليل» دارد تا همانند حضرت ابراهيم خليل الرحمن عليه السلام با ديدن يك افول، از آفل روى گرداند و به او اعتنايى نداشته باشد و به آن مقام برسد كه بگويد: آفل چيزى نمىباشد؛ زيرا اگر آفل چيزى بود و از هستى برخوردار بود، مىتوانست خودش را نگه بدارد، ولى امثال ما نمىتواند در طول عمر از يك آفل بگذرد، بلكه همه آفلها را رب دانسته و به آن توكل داشته و از آن متوقع هستيم و در طول عمر نتوانستيم براى يك بار هم كه شده از «جنّ الليل» بيرون آييم.
سرّ آن سير نبى اللَّه كه در قرآن بيان شده اين است كه طريقه سير را به ما نشان بدهد
[١] نور (٢٤): ٣٥.