تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٥ - جايگاه اين بحث در تقريب مرام آخوند
و به عبارت ديگر: مشاهده مىنموديم كه چگونه اصل هويت و شخصيت از نقص طبيعت، رو به تجرد و كمال برزخيت مىرود؛ يعنى طبيعت بعد از مدتى با سير كمالى، به برزخيت متحلّل مىشود و اصل طبيعت رو به ضعف مىگذارد؛ مثلًا پوست بدن چروك پيدا مىكند و اگر لاغر شد، فربه شدنش خيلى دشوار است و گوش كمتر مىشنود و چشم كمنورتر مىشود و جهازات معده مثل گذشته تلاش ندارد و سوء هاضمه پيدا مىشود و ثقل بدن توليد مىگردد و ارتعاش اعضا نمايان مىشود، منشأ و ريشه همه اين امور، همان تبدل طبيعت به تجرد برزخى و رها شدن نفس از عالم طبيعت است.
اگر انسان در آخرين لحظه حيات طبيعى، خوب متوجه باشد و موت را با مشاهده عينى درك كند، خواهد ديد كه موت از آغاز به طور تدريج بوده است و عمّال عزرائيليه از روز نخست، در صدد نزع نفس از طبيعت بودند و در آخرين لحظه از حيات طبيعى، مختصر پيوندى كه با عالم طبيعت دارد هم قطع شده و به عالم برزخ منتقل مىشود؛ مثل ميوهاى كه رابطهاش را به تدريج از درخت كم كرده باشند و فقط رابطه ضعيفى با ساقه درخت داشته باشد كه با يك حركت مختصرى آن اتصال و رابطه هم بريده خواهد شد، و موت همان حركت مختصرى است كه با آن، رابطه با عالم طبيعت به طور كلى قطع مىگردد.
و يا اينكه موت، مثل ناخن بلندى است كه به خاطر زايد بودنش براى بدن، به وسيله ابزارى قطع شده و دور انداخته مىشود، و همان طورى كه تحليل اجزاء بدن در طول عمر طبيعى، مضرّ به وحدت نيست، همچنين تحليل بدن طبيعى و تبديل آن به بدن برزخى، مزاحم وحدت و عينيت نخواهد بود، و چنانكه گفتيم: اگر اجزاء ما يتحلّل بدن طبيعى را در انبانى جمع كنند، هيچ گونه ارتباطى با آدمى ندارد، همچنين اين بدن و قشر طبيعى اگر يك دفعه تلطيف شود و باطن به خاطر مصفّا شدن مستقل گردد و اين قشر ظاهرى را از خودش دور نمايد، هيچ گونه ضررى متوجه اصل وحدت و عينيت نخواهد شد و نقصانى در اصل هويت حاصل نمىشود.