تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٩ - اشكال فخر رازى بر قائلين به حدوث نفس
كه به ارباب انواع قائل شدهاند و مىگويند: يك فرد نورانى عقلانى از هر نوعى بوده كه براى افراد نازله عليت داشته و چون اين افراد نازله فىء و ظلّ او هستند، كأنّه عين او هستند. اين است كه واحد، در عين حفظ مرتبه شامخه خود، به مرتبه طبيعت تنزل كرده و كثرات از طبيعت اين عالم است. پس براى اشياء در وجود، مراتب هست، البته نه اينكه واحد بهويته تكثر پيدا كند، بلكه در مراتب شدت و ضعف، وجود هر چه رو به تنزل مىگذارد به كثرت نزديك و هر چه بالاتر رود به وحدت نزديك مىشود. و بالجمله: با اين گفته ما منافات ندارد كه موجودات فردى اين عالم حادث باشند و قديم نباشند.
اما رواياتى كه ادعا كردهاند كه آنها بر حدوث نفس قبل از اجساد دلالت مىكند، با اين صفحهاى كه ما در فلسفه باز كرديم، معلوم مىشود نظرشان به آن مراتب ديگر است. زيرا مثلًا در خبر شريف نبوى صلى الله عليه و آله و سلم كه مىفرمايد:
«كنت نبياً و آدم بين الماء و الطين» [١]
مراد از نبوت، اين نبوتى كه اخبار و انباء احكام باشد نيست؛ چون به ضرورت اجماع مسلمين آن نبوتى كه حضرت داشته بعد از چهل سالگى بوده است و كسى نمىتواند خلاف اين ضرورت مسلمين را بگويد، بلكه مسلم است نبوت به معناى انباء تا چهل سالگى اصلًا نبوده است، پس بايد خلاف ظاهر مرتكب شد. و اگر بنا بر ارتكاب خلاف ظاهر باشد چه داعى دارد كه تأويل شود به غير آنچه ما مىگوييم؟
بلكه ما به نوبه خود مىگوييم: نبوت به يك مرتبه از وجود بوده، كه وجود نور محمّدى صلى الله عليه و آله و سلم واسطه فيض در وصول نور وجود و كمال بوده است.
همچنين خبر شريف:
«الأرواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف» [٢]
چه دلالتى دارد بر اينكه قبل از بدن ارواح حادث بوده است؟ بلكه معناى روايت اين است كه ارواح در صورتى كه با حدوث بدن حادث شوند، جنود مجنّده هستند؛ بعضى با بعضى قريب و متآلف و مناسبتش بيشتر است، بعضى مناسبت و رفاقت و سنخيتى با هم ندارند.
[١] عوالى اللئالى، ج ٤، ص ١٢١، حديث ٢٠٠.
[٢] عوالى اللئالى، ج ١، ص ٢٨٨، حديث ١٤٢.