تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٥ - ثبات ماهيت در تمام مراحل تنزل و ترقى
وجود تنزل نموده، ماهيتى مىباشد؛ زيرا ماهيت، همان حد تنزل است، و چون هر وجودى داراى يك تشخص است لذا ماهيت موجود، بيش از يك تشخص ندارد، پس اگر وجود، وجود طبيعى و نحوه وجود، نحوه عالم طبيعت باشد، ماهيت موجود، منصبغ به صبغه آن وجود است، و اگر وجود عقلى باشد، ماهيت، منصبغ به صبغه آن مىباشد.
و اگر وجودى كه به ماهيت اعطا شده، وجود سيّال و متحرك از نقص به كمال باشد، چون ماهيت مقام ذات اوست؛ لذا روى اين هويت واحده شخصيه است، و چون اصل الوجود و هويت واحده شخصيه از نقص رو به كمال گذارد، ماهيت بر اين وجود صادق است.
در عالم طبيعت كه نحوه وجود، وجود طبيعى است ماهيت با اين وجود در مرحله طبيعت است، و اگر ترقى كرد و به مرحله برزخ رسيد، ماهيت همان ماهيت است؛ چون وجودش همان وجود است، و اگر به مرحله عقل رسيد، باز ماهيت عيناً همان است؛ چون وجود عيناً همان است.
بالجمله: ماهيت چون در مقام نفس خود توحيد ندارد، صدق بر متكثرات مىكند، و چون در مقام نفس خودش تكثر ندارد، بر واحد هم صادق است، اگر وجود يا عدم را قبول مىكند به خاطر اين است كه ماهيت در مقام نفس خود، نه وجود است نه عدم؛ لذا متصف به وجود و عدم مىباشد، و چون نه نيست است و نه هست، با نيستى نيست است و با هستى هست است، و چون طبيعى بودن و عقلى بودن در آن دخالت ندارد پس هم بر وجود طبيعى صدق مىكند و هم بر وجود عقلى صادق است.
وجود كه از مقام صرافت خود پايين آمد، ماهيت دارد؛ چون ماهيت، تنزل وجود است لذا با هر وجودى موجود مىباشد و تشخص همان را دارد و نحوه وجود و تشخص، هر نحوى باشد در او فرقى ايجاد نمىكند؛ لذا گفتيم كه ماهيت به غير نفس خود چيزى نيست و كلى قابل صدق است و از خود صبغ ندارد و منصبغ از وجود خودش است، پس اگر وجودش وجود سيّالى باشد كه ماهيت با آن موجود شود، در