تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٥ - استدلال به حشر و رجعت در اثبات تناسخ
عالم ملك صورت بگيرد، و رجعت حسينيه هم ممكن است به اين نحو باشد؛ زيرا ما بر اصل رجعت دليل داريم نه بر كيفيت آن، و كيفيت آن ضرورى مذهب ما نيست.
استدلال به حشر و رجعت در اثبات تناسخ
از طرف اهل تناسخ ايرادى شده [١] و آنها خواستهاند به وسيله حشر ما را به قبول تناسخ ملزم كنند، در تقريب كلام ايشان مىگوييم: دليل مشهور بر ابطال تناسخ اين است كه بر ماده قابل از ناحيه مبادى عاليه افاضه فيض مىشود، پس در حشر اگر ابدانى را كه از خاكِ اجساد جمع مىكنند مادهاى قابل براى افاضه نفس باشد، لازم است يك نفس جديدى به آن افاضه شود، نه اينكه نفس سابق بر آن افاضه شود، و اگر چنين شد لازم مىآيد كه دو نفس مستقل در يك بدن باشند و اين هم محال است، و تمام اديان حقه به حشر و معاد قائل بوده و از ضروريات اديان است.
گفتهاند: براى تناسخ در اديان قدمى راسخ و محكم است [٢] و نمىشود با شبهاتى كه در ظاهر به صورت برهان است قدم راسخ تناسخ را لغزش داد.
اين اشكال بنا بر عقيده مشهور در ابطال تناسخ بود. و اما اشكال بنا بر عقيده آخوند رحمه الله آن است كه: [٣] نفس بعد از آنكه مستقل شد و بدن را رها كرد و بعد از آنكه براى بدن صورت بود و مستقل گرديد و موجودى مستقل شد و از بدن كناره گرفت، ديگر چگونه ممكن است دوباره آن را آورد و از نو صورت يك بدن نمود و بعد از استقلال از استقلال خارج كرد؟ پس روى اين بيان هم باز مسأله حشر دچار اشكال بوده و محال مىگردد؛ چون حشر و معاد در جميع شرايع حقه و تمامى اديان صادقه ضرورى و از اركان اديان محسوب مىشود و آن چنين است كه نفس و روح را در روز حشر آورده و داخل ابدانى كه از جمعآورى اجزاء بدنيه تشكيل مىشود مىكنند، و اگر
[١] اسفار، ج ٩، ص ٣١.
[٢] رجوع كنيد به: ملل و نحل، ج ٢، ص ٢٦٢؛ شرح حكمة الاشراق قطب الدين شيرازى، ص ٤٧٧.
[٣] اسفار، ج ٩، ص ١٦.