تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١٣ - جواب آخوند از كلام متكلمان
خلاصه: اثبات كردن اين معنى محتاج اين است كه تمام موجودات را از تأثير انداخته و براى طبيعت و ما فوق طبيعت هيچ اثرى قائل نباشد، به گمان اينكه اگر آب و خاك و شمس و قمر و ساير موجودات را از تأثير انداخت، قدرت خدا را كامل دانسته است.
علت اين سخن، گُلكردن مقدسمآبى است، ولى از اين حقيقت غافل شده كه همين، خلاف تقدس است؛ زيرا اين شخص، دستگاه طبيعت را موجودى بىاثر و معطل مىداند و همين در مقابل خدا، موجودات و اشياء را ديدن است؛ اگر چه معطل و بيكاره و بىاثر باشند، و اين بر خلاف مقدسى است، چون من حيث لا يشعر، شرك و چشم چپ را بستن است؛ مثل آن كسانى كه چشم راست خود را بستند و گفتند هر چه هست طبيعت است و غير اين دستى نيست؛ يعنى ابر و باران و آفتاب و زمين و حرارت و نضج و به هم آمدن ذرات و تشكّل حيات و زوال رطوبات و تلاشى تركيبات است و فقط همين اشياء و خواص آنهاست، اينها چشم راستشان را از منبع فيض و دست كامل و معطى مناشى و منابع اين خيرات و اثرات بستهاند، چنانكه چشم چپ سابقين بسته است كه مىگويند: دوا، هيچ اثرى ندارد، خاك و آتش مثل هم مىمانند و گنه گنه و شكر هر دو يكى است؛ شافى اوست و اينها به هيچ وجه اثر ندارند، ذوات، معطل و عاطل و باطل مىباشند؛ و حال آنكه اين غفلت از حقيقت نظام اتمّ است.
نظام كامل اين است كه ما هر چيز را به جاى خود ببينيم و با دو ديده به نظام وجود نگاه كنيم كه مقتضاى توحيد همين است، نه طبيعت را صاحب اثر ندانيم، و نه موجودى و دستگاهى مقابل دستگاه خداوندى قائل باشيم، بلكه همه مستظلّ از اوست و ظلّ وجود اوست، اينها از وجود و اثر وجود بهرهمندند، و ليكن هر چه دارند از او دارند؛ چون خودشان از او هستند و عين تعلق و وجود تعلق و ربطى و ظلّى هستند و از آن مبدأ فيض مستظلّند. در اين نظر، اينها وجود ندارند، بلكه وجه او و عباد تكوينى و استظلالى هستند و اين چنين وجودى مستقل بودنش مستحيل و محال است