تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٥ - مناقشه در كلام آخوند در اختلاط قوا
مرز طبيعت و تجرد مىگذرد، با قافله طبيعت وداع مىكند؛ و اين فراق است كه آن را موت مىناميم. وقتى از نقطه بالاى عالم طبيعت و از افق اين عالم بگذرد، وداع قهرى از طبيعت است. و اين فراق، قهرى و طبيعى و اين وداع، وداع اجبارى و اين مسافرت جبلّى است. «فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ». [١]
بالجمله: از اختلاط عالم طبيعت بيرونشدن همان، استقلال پيدا كردن همان، و موت و فراق حاصل شدن همان، البته چون اين حركت جوهرى طبيعى است تحرك متحرك، فى ذاته بذاته نيست، بلكه بايد يك دستى آن را بگيرد و حركت دهد و آن دست، فيض الهى است، البته نه اينكه فيضهاى متعدد باشد و آن صورت اوّلى كه روى هيولاى اولى، اول مرتبه آمده، صورت ديگرى را از جاى ديگر مىآورند و روى آن مىگذارند، مثلًا عنصر، معدن مىشود و معدن، نبات مىشود و به روى صورت نباتى يك صورت حيوانى ديگرى كه در جاى ديگرى قرار داشته مىآورند، بلكه يك فيض است كه نحوه آن به گونهاى است كه به تدريج در جوهر حركت و ترقى مىكند، يعنى آن صورت اوّلى است كه در جوهرش ترقى كرده و حركت نموده و به صورت ديگرى تبديل مىشود.
بالجمله: همان هيولاى اولى است كه تا آخرين مرتبه طبيعت سير نموده و يك موجود مجرد مىشود و از طبيعت بيرون مىرود و با طايفه اعلى منسلك مىشود. پس در حقيقت آن آخرين صورت طبيعى، نسبت به عالم تجرد، ماده و هيولى مىباشد؛ چنانكه هر صورت پايينى كه در طبيعت است نسبت به صورت ما فوق خود، ماده و هيولى است. منتها ماده اولى و هيولاى اولى همان مادة المواد است، و چون معناى ماده و قوه بودن شىء اين است كه شىء قابليت دارد أن يصير فلاناً، پس هيولاى اولى قابليت دارد أن يصير جسماً مطلقاً، و جسم مطلق قابليت دارد أن يصير معدناً، و هكذا.
بالجمله: مرتبه پايينى وجود، نسبت به مرتبه بالاتر قوه است و مرتبه بالاتر نسبت به آن قوه كه در مرتبه پايينتر است فعليت است و هكذا تا برسد به آنجايى كه موجود از طبيعت بگذرد و به عالم تجرد برسد. پس آخرين صورت طبيعى، قوه دارد كه فعليت
[١] اعراف (٧): ٣٤.