تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٣ - قوه عدليه
و اگر جلوى قوه علم را گرفت و اين قوه در طرف افراط و در طرف تفريط واقع نشد، بلكه متوجه علوم حقه و اعلى و ابقى گرديد، اين قوه در آن متوسط تقويت مىيابد و آن ملكه مىشود.
آخوند مىفرمايد: [١] اين همان حكمت است كه قرآن فرمود: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً». [٢] بعيد نيست كه قرآن روى اصطلاح، حرف نزده باشد، بلكه مراد همان حكمت كه در لسان نوع مردم است باشد، البته حكيم در تفاهم عرفى آن كسى را گويند كه كارش از روى اتقان و سنجش باشد؛ يعنى كسى كه امر معاد و معاش و رفتار و كردار خود را روى ميزان اتقان و احكام بنا گذاشت و عقايدش را با موازين متقنه تحصيل نمود، صاحب حكمت است.
و همين طور بايد قوه غضب و شهوت را هم به حال اعتدال درآورد كه با اشاره عقل حركت كند، بلكه تحت قوه عقل كل كه عبارت از قوانين الهيه باشد، درآورد كه در موارد اذن شارع و منع شارع قبض و بسط دهد، البته اگر اين طور باشد، غضب هم غضب الهى مىشود، شهوت هم از جنود اللَّه مىباشد و آن غضب، ممدوح و مستحسن است؛ براى اينكه آن مرتبه شجاعت است و در روايت است:
«إنّ اللَّه يحبّ الشجاعة و لو بقتل حيّة». [٣]
و همچنين بايد قوه عدل را- بنا بر اينكه اين هم از اصول باشد، چنانكه بعضى گفتهاند- به حالت اعتدال درآورد، و دو طرف افراط و تفريط آن «ظلم» و «انظلام» است.
و بالاخره آخوند بعد از ذكر اين اصول، فروعاتى كه بر اين اصول مترتب مىباشد ذكر مىكند و بعد از همه اينها مىفرمايد: انسان قدرة النفس و همچنين شرافة النفس دارد؛ چنانكه ممكن است بعضى از اوصاف به جهت قدرت نفس باشد، و بعضى به
[١] اسفار، ج ٩، ص ٨٩.
[٢] بقره (٢): ٢٦٩.
[٣] بحار الانوار، ج ٦١، ص ٢٦٩، حديث ٣٣.