تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٧ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
اثبات كند و براى او مفاهيم علم، قدرت، اراده، كرم، قِدَم، جمال و جلال را اثبات كند، و ليكن عارف آن كسى است كه كليات را نبيند، بلكه به مشاهده حضوريه، شخصيات را مشاهده كند، آنچه را حكيم با پاى چوبين خود اثبات كرده كه مفاهيم را برهانى نموده، و آنچه كليات به حمل شايع صناعى بر آن انطباق پيدا مىكند، عارف آن را به مشاهده حضوريه مىيابد؛ گرچه عارف اين مفاهيم و برهان و صورت استدلال را نداند و ليكن نتيجه خارجى آن را مىبيند، بر خلاف حكيم كه از مفاهيم و صورت استدلال، صورت نتيجه را گرفته و از مفهوم، مفهوم اخذ مىنمايد و به همان كليات مفاهيم پيچيده اكتفا مىكند.
و خود اين مفاهيم هم، يك نقاب و حجاب ديگر مىباشد، اين است كه گفتهاند:
«العلم هو الحجاب الاكبر»؛ مثلًا اگر كسى در خارج از صحن حياط باشد و از داخل حياط صوتى بشنود، مىداند كسى در آنجا هست، و ليكن كسى كه آن شخص را به رأى العين در حياط مىبيند، اگر چه با كسى كه در خارج از حياط است در علم به صاحب حياط شركت دارند و با اينكه هر دو مىدانند كه پيش بيننده و ناظر، كشف عورت قبيح است، اما شخص خارج از حياط، چون صاحب حياط را نمىبيند هيچ شرمى از او نمىكند ولى آن كسى كه مىبيند كه صاحب حياط او را مىبيند از او شرم داشته و كشف عورت نخواهد كرد، پس علم به تنهايى منتج اثر خارجى نيست.
و لذا ممكن است عالم با يك فرد عادى فرق بسيارى داشته باشد؛ آن فرد عادى نداند كه صرف الكمال، كل الكمال است، و واجب الوجود بالذات، واجب الوجود من جميع الجهات است، و اوصاف كماليه در او به نحو اعلى و اكمل است، و بسيط الحقيقه كل الكمال است و حقيقت حق، حقيقة العلم و حقيقة القدرة و الجمال است ولى معرفت داشته باشد و بالمشاهدة الحضوريه قدرت و علم خارجيه الهيه را ببيند.
و لذا آن عالم حكيم وقتى كه به عالم مفاهيم بيايد، جوش و خروش كرده و دادِ سخن مىدهد، ولى در عمل چون بالمشاهده، قادرى نمىبيند نترسد. چنانچه اگر كسى به مفهوم كلى «مار» علم داشته باشد و بداند او موجودى است كه جنسش اين است و