تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٦٨ - مراتب سعادتمندان
شايد معناى جمله
«المؤمن وحده الجماعة» [١]
اين باشد كه مؤمن و نفس عادله او امام شود و قوا به مشايعت و مأموميت او حاضر باشند؛ چون ايمان، صورت و ملكه نفس است لذا طبق ايمان باللَّه حركت خواهد كرد و قوا هم تابع او خواهند شد، اينجاست كه امام هر اشارهاى كرد، مأمومين و تابعين با اشاره و به حكم سلطان انجام وظيفه خواهند كرد و چون سلطان مؤمن و عادل، طبق ايمان حكم خواهد كرد لذا همه قوا، ايمانى مىباشند،
«الناس على دين ملوكهم» [٢]
و البته انسان وقتى توانست قوا را تعديل كند و افراط و تفريط را به مقام عدالت بياورد، انسان مىشود.
همانند جمع حرارت و برودت كه ماء فاتر حاصل مىشود، و مثل اين مىشود كه حرارت و برودت نيست، با اينكه هر دو هست و ماء فاتر، بالنسبة الى الحراره برودت دارد و بالنسبة الى البروده حرارت دارد. مثل اين است كه اين قواى حيوانى را ندارد و انسان مىشود. و البته تعديل بر ميزان شرع، محتاج عقل نظرى است و با جهالت نمىتوان تعديل كرد،
«و الجاهل إمّا مُفْرِط» [٣]
مثل جهلهاى ما،
«و إمّا مفرِّط» [٤]
مثل آن مرتاضى كه يك چشم و يك گوشش را بست و گفت دو تاى ديگر بس است.
و الحاصل: در نيل به سعادت عظمى، لازم است عقل نظرى باشد تا با صفاى ذاتى بتواند اشياء را بما هى مستظلات ببيند و درك بكند، و اگر به اين نحو نديد، رسيدن به سعادت عظمى غير ممكن است.
مراتب سعادتمندان
اگر در اين جهان نمىتواند حقايق را بالمشاهده، كما هى اظلال و غير مستقله بل شئونٌ و جمالٌ للحق درك كند، لازم است با براهين علمى اثبات نمايد و به مفاهيمى عالم باشد و مبدأ و معاد را به آن نحوى كه در نظام خارج به طور استظلالى هستند با
[١] خصال صدوق، ج ٢، ص ٥٨٤، ذيل حديث ١٠.
[٢] موسوعة اطراف الحديث النبوي، ج ١٠، ص ٩٥.
[٣] بحار الانوار، ج ١، ص ١٥٩، حديث ٣٥.
[٤] بحار الانوار، ج ١، ص ١٥٩، حديث ٣٥.