تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٨ - قلب و صدر
نيافتهايم، بلكه به طور كلى به ما وراء الطبيعه فقط به واسطه كليات، اطلاع حاصل نمودهايم، ولى به حقايق و شخصيتشان كه الآن صفحه وجود ما وراء الطبيعه را اشغال نمودهاند، اطلاعى نداريم.
و الحاصل: به آن نحوى كه بالمشاهده- مثلًا- من به شما مطّلعم، نوع ما به اين نحو، به ما وراء الطبيعه ابداً اطلاع نداريم، ولى به طور كلى آن را مىدانيم. مثلًا يك دفعه انسان به مفهوم كلى زيد عالم است كه پسر عمرو و اهل فلان شهر با قد دو مترى و به رنگ زرد است، و يك دفعه هم وجود زيد را بالمشاهده تماشا مىكند.
خلاصه: مشاهده آن است كه انسان صورت شخصيه مشاهَد را در صور خياليه بيابد، و براى ما ابداً چنين مشاهدهاى نسبت به عالم غيب حاصل نيست.
ما به مفهوم صانع، قادر، عالم، حىّ، مريد، صادق، ازلى، دائم و ابدى عالم هستيم، ولى اطلاعى از آن هويت خارجى نداريم، بلكه مىگوييم: اين مفاهيم، مصداقى دارند، و فقط به همين اندازه حكم مىكنيم و علم داريم كه طبق عقل خود با براهين كليه و علميه و طى سلسلهاى از مقدمات، نتيجهاى گرفته و تعبد به حكم عقل داريم.
پس ممكن است يك عالم فيلسوف عديم المثال، در تشكيل براهين و اثبات مبدأ و معاد و عالم عقل و مفارقات و مجردات، به غير از مفاهيم، اطلاع و علم نداشته باشد، ولى آنچه را كه ما به طور كلى و از راه مفهومدانى علم داريم، عرفا مىگويند كه ما به آنها با كشف و عيان و بالمشاهدة الحسّيه مطّلع شدهايم.
و بالجمله: عالم رصددان هَيَوى كه در ميان خانه نشسته و با ميزان و قانون و كليات هيئت در چند ساعت از شب گذشته علم پيدا كند به اينكه زهره از افق طالع گرديده است ولى در خانه است و در و پنجره به رويش بسته است، اين نوعى از علم است كه مطابق با واقع مىباشد، ولى يكى در قلّه كوهى در همان ساعت ايستاده و به چشم خود مىبيند كه زهره از افق طلوع نموده است؛ آن اوّلى به غير از ضمّ كليات به يكديگر و اخذ نتيجه از كلى به طور كلى، چيزى حاصل ننموده است، ولى آنكه زهره را مىبيند، وجود جزئى آن را حس مىنمايد، البته آنكه با حس مشاهده نموده، چشم