تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧١ - چگونگى ترقى ماهيت انسان از پايينترين منازل به بالاترين منازل
- بدون هيچ تفاوتى- مىفهمد، و اين اول تعقلى است كه انسان از شىء بدون ضمّ و ضمايمى دارد.
بلى، ممكن است با نظر ثانويه و تعقل زايد بر اصل تعقل اول، چيزى هم پهلوى متعقل اول تعقل شود؛ مثلًا تعقل شود كه بياض چلوار، شديدتر از بياض كتاب است و بياض برف، اشدّ از آن، و بياض گنه گنه اشدّ از همه اينها است، آنچه كه در نظر ثانى تعقل مىگردد و پهلوى متعقل اول قرار داده مىشود، امرى زايد بر متعقل اول و زايد بر شىء است و كالحجر فى جنب الانسان است.
ماهيت، اول متعقلى است كه انسان از اشياء مىفهمد و تعقل مىكند، و اين ماهيت از همان هويت خارجيه وجوديه نوريه متعقل مىشود؛ مثلًا آنچه از اين شىء- كتاب- متعقل مىگردد، از خود هويت و خود وجود است نه از اطراف و انتهاى اين شىء كه محيط و انتهاى وجود باشد؛ زيرا آن، امرى عدمى است و از عدم، چيزى منتزع نمىشود، بلكه منتزع منه، همان هويت است كه در خارج است و همان وجود است كه متشخص است.
بالجمله: آنچه از تشخص و وجود و هويت و حاقّ وجود شىء كه انسان در اولين مرتبه از مراتب تعقل- نه در مرتبه تعقل ثانى و نه در مرتبه تعقل ثالث- تعقل مىكند، ماهيت است.
بلى، تعقل ماهيت هميشه از حاقّ وجود معلولى است و محال است از وجود غير معلولى، ماهيت متعقل شود؛ براى اينكه وقتى انسان، وجودى از معاليل را پهلوى وجود ديگرى مىبيند، از اين، چيزى مىفهمد كه ممكن نيست از ديگرى همان چيز را بفهمد، پس اثنينيت در كار مىآيد.
و اگر چنين نبود، يعنى آن را كه نگاه كرده معلول نبوده، بلكه صرف الوجود بوده است چون در شىء واحد تكرر نيست و صرف متكرر نمىشود، لا بد آن ديگرى نبوده و او بايد معلول اين باشد، پس ماهيت از مقام وجود معلولى منتزع مىشود و با اولين تعقل در وجود معلولى متعقل مىگردد.